سه پایه ایتالیائیها ، قله اورست

 

سه پایه ایتالیائیها ، قله اورست

 

 

سه پایه اورست

 

در سال 1960 کوهنوردان چینی مدعی شدند قله اورست را از طریق یال شمالی و از مسیر کلاسیک مالوری و پله اول و دوم صعود کرده اند. آنها صعود پله دوم را بسیار مشکل توصیف کردند و عنوان کردند که سرپرست تیم کفشهای خود را از پا بیرون آورد و از شانه همنوردان خود بالا رفته تا به آنها آسیبی نزند و این بخش را صعود کرده است!. دو نفر بعدی نیز این مسیر را در طول شب صعود و در اولین ساعتهای بامداد روز 25 می به قله رسیدند. آنها ادعا کردند که یک نیم تنه از" مائو" را روی قله گذاشته اند! دنیا از این ادعاها متعجب شد!، به خصوص توصیف صعود بدون کفش! و رسیدن به قله در شب!. ولی پاهای سرما زده و قطع شده " وانگ فوزو" که بعدها هرگز موفق به کوهنوردی نشد و همچنین عکسهایی که از بالای پله دوم گرفته شده بود دلیلی روشن بر صعود ایشان بود

در سال 1975 چینی ها این صعود را تکرار کردند و یک نردبان ثابت نیز بر روی پله دوم نصب کردند، که تا سال 1999 تمامی کوهنوردان از این نردبان برای صعود استفاده میکردند. ایشان همچنین سه پایه ای را بر روی قله قرار دادند که محلی مناسب برای نصب پرچمها ی فاتحان قله بود

اما در سال 1988 مرکز تحقیقاتی ایتالیائیها،" پیرامید" که در دهکده " لوبوچه" قرار دارد برای اندازه گیری وضعیت ارتفاع و آب و هوای قله با کمک کوهنورد فقید فرانسوی " بنیو شامو" (مرگ در سال 1992 بر روی کانچن چونگا) سه پایه ای را بر روی قله نصب نمود، آنها همچنین سه پایه چینیها را به قله جنوبی انتقال دادند

اما امروز با نگاه کردن به عکس سه پایه ایتالیائیها به یاد " محمد" می افتیم که پس از بازگشت از قله و توصیف سه پایه میگفت:" قصد داشتم یکی از منشورهای اندازه گیری سه پاه را برای یادگاری از آن جدا کنم و پائین بیارم ولی هر چه تلاش کردم کنده نشد".! البته محمد از قدمگاه هیلاری چند قطعه سنگ آورد که برای همیشه یاداون روز زیبا رو زنده نگاه خواهد داشت .

مسنر و یتی

 

مسنر و یتی

 

 

 

افسانه يتي درسال 1832 آغازگرديد، وقتيكه يك طبيعي دان بريتانيائي ازيك موجودپشمالوي شبيه به ميمون كه درمناطق پربرف هيماليازندگي مي كرد، خبرداد.صبورانه اطلاعات جمع آوري مي شد، محتاطانه ممكنهاازغيرممكنهابيرون كشيده مي شد، مسنرنتيجه گرفت كه يتي يك ساختاراداركي ، سنت وموضوع جانورشناسي است ."درجستجوي يتي" يك داستان ماجراجويانه است كه شبيه بقيه نيست ، مارابيشتربه حقيقت آنسوي يك افسانه نزديك مي كندوباعث مي شودكه درك كنيم كه چراآن چه كه درمسيراو درشرق تبت درآنروزدرسال 1986 بود، براي هميشه درذهن اوباقي ماند. راینولد مسنر

 

مسنر و یتی

من قلل هيماليا را صعود كرده ام ويتي را چهار بار ديده ام.راینهولد مسنر

 

يتي خوابيده بود، كوهنوردان به آرامي به او نزديك شدند، پاورچين به بيست متري اورسيدند بنابراين قادر به عكاسي وفيلمبرداري ازاوبودند. حدودسه دقيقه بود كه به اوخيره شده بودند.

""او بيدار شد و ما را ديد، حالت نگاه كردن او به مامثل بچه اي بود كه براي اولين بار كسي را ديده است . چشم در چشم هم دوختيم ، حتي مي توانستم او را لمس كنم ، او بلندشد و آنجا را ترك كرد"".

تصور كنيد اولين ملاقات واقعي مستند بين انسان ويك گونه حياتي جديد، يتي غول برفي معروف ، او چگونه مخلوقي است؟ يك موجودمهربان خجالتي ، ديداري توأم با صلح وعدم درك متقابل؟.

كوهنوردايتاليائي رينهولدمسنر مدعي است كه دقيقا"یتی چنين موجودی بود. ومي گويد با او مواجه شده است نه يكبار بلكه چهار بار، يكبار آنقدر نزديك به او بود كه مي توانست او را لمس كند. از همه مهمتر او مدعي است كه از اين موجود و يك يتي مادر كه از بچه خود مراقبت مي كرده و نيز يك اسكلت يتي عكس نيز گرفته است، مسنر مي گويد اوخجالتي است، تقريبا" 2 متر قد دارد. شبها مي آيد تا گوسفند ویاک (گاوتبتي) شكار كند، یتی با همنوعان خود از طريق صدائي شبيه به سوت زدن ارتباط برقرار مي كند.

يتي غول بي آزار وخيالي هيماليا در موقعيت جذابي قراردارد كه علم را با تفكرات اميدوار كننده روبرو ساخته است . اكثر دانشمندان يتي را به اين دليل كه يك موجود خيالي است و حاصل هواي رقيق كوهستان، توهم ارتفاع و افسانه هاي تبتي ها است به كناري گذاشته اند ولي فوق العاده خواهدبود اگر واقعيت داشته باشد. اويكي از مخلوقاتي است كه اكثر ماآرزوي واقعيت داشتن او را داريم. اگر مسنر عكسها و قيلم ويدئويي خود را ارائه دهد، اولين مدرك مستند از اين موجود است كه چند دهه ويا شايد حدود150 سال است كه اخباري درمورد او گفته مي شود ولي هنوز عنوان افسانه به آن اطلاق مي گردد. ادعايي خارق العاده، البته هنوز مسنر نيز يك مرد خارق العاده در دنياي كوهنوردي است . او واقعا" يك افسانه است ، سرشناسترين هيماليانورد براي همه نسلها، او اولين كسي است كه اورست رابدون اكسيژن صعود كرده، شاهكاري كه آنرا غير قابل تصور مي پنداشتند و نيز اولين كسي است كه به تنهائي آنرا صعود كرد. او اولين كسي است كه تمامي 14 قله بلند جهان را هم صعود كرده است . راینولد مسنر متولد 17 سپتامبر 1944 در منطقه ویلنوس در جنوب تیرول ایتالیا اکنون به جايگاهي رسيده كه عده كمي از آن برخوردار هستند، او دربرخي از نواحي كاملا"‌ بکر هيماليا درباره اولين ديدار خود بايتي مي گويد: درسال 1986 درشرق تبت بعد از رديابي جاي پاهاي پهن 35 سانتي اوبود، در ماه جون سال گذشته يك اسكلت را از يك چادر نشين درجلگه لاداخ مابين هند و پاكستان خريداري كرد، بعدشروع به جستجوي جدي درمحيط اطراف كرد.""براي يك هفته روزي 12 ساعت درمحيطي بدون درخت درحال جستجو بودم ، توقع نداشتم كه خيلي زود يكي ازآنها را پيدا كنم، ابتدا ما يك مادر و بچه را ديديم، من فقط توانستم يك عكس ازپشت سرآنها بگيرم. بچه يتي موي قرمز براقي د اشت و موهاي مادر سياه بود، يتي مادر بيش از دو متر قد و با موهاي سياه چهره اي افسانه اي داشت ، وقتيكه ما را ديدند ناپديد شدند"".

دو روز بعد مسنر و همراهان او براي فيلمبرداري ازيتي كه خوابيده بود عازم شدند، آيا اين ممكن بود؟ بدون ترديد تبتي ها و شرپاهاي نواحي اطراف قله اورست قويا" معتقدند كه يتي وجود دارد ولي عليرغم اخبار مربوط به ردپاها و رؤيت متناوب او يافتن مدرك مستند براي اثبات وجود یتی بسيار سخت است .

وجود يتي در غرب از سال 1832 زمانیکه يك انگليسي درنپال زندگي مي كرد و شنيد كه موجودي كه شق و رق حركت مي كند و بدن او پوشيده از موهاي بلند مشكي است ، شايع شد. اسامي ديگري كه بر روي او گذاشته اند متوخانگمي، ميركا، سوگپا و ميگو است . اولين اسم او به معني آدم برفي مزخرف است ولي باعث اين نامگذاري ترجمه غلط يك روزنامه نگاردرسال 1921 درخصوص گزارش تيم اعزامي به اورست بود كه سبب شد اين اسم به روي اين موجود بي نوا گذاشته شود درصورتيكه او بيشتر مهربان و خجالتي است تامزخرف. درآن سال 32 شاهد شامل شش كوهنورد انگليسي و 26 شرپا ردپاهاي يتي را مشاهده كردند اگر چه شرح ديگري درخصوص خرسها، بزها و يا پلنگ برفي نيز داشتند. درسال 1953 زمانيكه تيمي كه به اورست اعزام شده بود موفق به صعود قله شد مسئول صومعه که یک لاما بودایی بود به سرجان هانت گفت جائي كه او كمپ را برقرار كرده بود در سال گذشته يك يتي درحال برف بازي در علفزار ديده شده است و بعلت سر و صداي بوق هاي شيپوري (راهبان با کمک بوقها مردم را از زمان عبادت با خبر می کنند) متواري شده است. درسال 1960 سر ادموند هيلاري پوست يك يتي را از يك شرپاي روستائي قرض گرفت ولي در بررسي كه بر روي آن انجام شد مشخص شد كه پوست متعلق به یک بز هيماليائي می باشد. دكتر كارل شوكر جانور شناس انگليسي و متخصص در زمينه يتي مي گويد در ادعاهاي مسنر مواردي دال بر واقعيت وجود دارد. او مي گويد يتي در بيش از 2000 كيلومتر از نواحي هيماليا، ازپاكستان تا هند و تبت و حتي بوتان ديده شده است . آنها از سه گونه تشكيل شده اند نوع اصلي يتي قرمز است نوع بلندتر آن مشكي است و تعدادي از مشاهده ها حاكي از وجود نوع كوچكتر كه زير شاخه اي از قرمز است را اعلام مي نمايد. مشاهدات مسنر تائيدي است بر دسته بنديهاي فوق.

گونه قرمز يك يتي جوان است كه پس از رشد صاحب موهاي مشكي مي شود. مشكل بزرگ در باور وجود يتي اين است كه هيچ موجودي تنها متكي به خود نمي تواند ادامه حيات دهد، براي جلوگيري از انقراض به يك كلني يا اجتماع دست كم 50 نفره اگر نگوئيم 100 نفر براي زاد و ولد نياز است . مسنر معتقد است يتي از مخاطرات فاصله زيادي دارد. ""من تخمين مي زنم كه هزاران يتي در هيماليا وجود دارد"". البته مشكلات بزرگ ديگري نير در تائيد وجود اين مخلوق وجوددارد، اوبه منابع غذائي نياز دارد، طبق ادعاي مسنر او يك گوشتخوار است ، هنوز اخباري دال بر گم شدن گاو و گوسفندها وجود دارد اگر چه كريس بانينگتون كوهنورد معروف انگيسي كه مسنر و ناحيه مذكور را كاملا" مي شناسد منكر وجود مشكل غذا در آن مناطق است. اومي گويد: ""نواحي شمال شرقي اورست به نحو عجيبي بكر و دور افتاده است و اكثرا" غير قابل عبور بخاطر جنگلهاي انبوه است "". ولي همين جنگلهامي توانند منبع غذا و سر پناه و به موازات آن مكاني براي روئيت اين موجودات محسوب شوند. به تعبيري يتي درماوراء راههاي برفي كه براي عبور از يك ناحيه به ناحيه ديگر درست شده است، براي فرار از خطر زندگي مي كند.

دستاورد قهرمانيهاي مسنر در كوهنوردي قصري است درآلپ ايتاليا و او اميدار است كه موزه اي از يتي تاسيس كند كه يافته هاي او را به نمايش گذارد. ولي او هنوز هيچ مدركي را نشان نداده است و بايد در کتابش مداركي را كه مدعي است تهيه كرده ببينيم. درنهايت شانس بد يتي خواهد بود اگر وجود او اثبات شود..

 

 

بدون شك كسي قادر به اصرار و تحريك براي شكار يكي ازآنها نخواهد بود. اگر وجود دارد مطمئنا" مثل یاکها (گاوتبتي) خود را با هواي رقيق و ارتفاع زياد كوهستان وفق داده است. یاکها اگر به ارتفاع همسطح دريا برده شوند شاید بمیرند، ششهاي آنها نمي تواند هواي غليظ راتحمل كند. اينچنين است كه يتي آخرين حر به خود را بر عليه ما براي حفظ راز تنهائيش بكار بسته است .

 

ديلي ميل : فايل اطلاعات يتي

 

اندازه : حدود 198 سانتيمتر، وزن حدود200 كيلوگرم از روي گفته هاي افرادي كه مدعي اند او را ديده اند و از عمق ردپاهاي آنها محاسبه شده است .

ردپا: آنهائي كه ديده شده است حدود35 سانتيمتر پهنا و50 سانتيمتر طول دارند.

محل زندگي : 2000 كيلومتر محيط وسيع هيماليا به مركزيت اورست، اكثر مشاهدات در محيط 2500 تا 3600 متر و عموما" جنگلي بوده است .

سرعت: 60 كيلومتر درساعت كه تقريبا" دو برابر سرعت يك انسان دونده است .

سبك زندگي: طول عمر حدود30 سال ، تغذيه از گاو و گوسفند، ارتباط از طريق صدائي شبيه سوت و فعاليتهاي او شبانه است.

منشاء: احتمالا" بازمانده ناندرتالهائي هستند كه به مركز آسيا در38000 سال پيش عقب نشيني كرده اند.

مو: معمولا" سياه و در جواني قرمز و هنگام كودكي قرمز براق.

خصوصيات : حالت غيرتهاجمي اولين نكته اي است كه از رفتار او برداشت مي شود و بيشتر مهربان و خجالتي است .

اسم : Abominable Snowman اسمي است كه بواسطه ترجمه غلط از لغت محلي ""متوخانگمي"" به معني آدم برفي مزخرف گرفته شده است .

كمپاني هرالدو ويكلي تايمز با مسئوليت محدود

استراليا/نيوزلند

21/9/1997 ساندي هرالدسان

نكته : ماتنهامي توانيم اميدوار باشيم كه ادعاهاي مسنر واقعيت داشته باشد زيرا اگر چنين باشد او وجود يك موجود اسرارآميز (ناپديدشده ) واقعي راثابت كرده است . اين اولين موجود اسرارآمير "واقعي" است كه بطور علمي تائيد مي شود. از زمانيكه هيوو لمنز لغت cryptozoology به مفهوم رمزشناسي حيوانات ناپديد شده را ابداع نمود بر مي گردد به دهه 1950، ادعاي اسكلت يتي مهمترين يافته مسنر است وما اميدواریم اجازه دهند تحقيقات اندامشناسي بر روي آن انجام شود .

 

 

.....................

دريكي ازبزرگترين ماجراجوئي هاي دوران ما، علاوه برقهرمانيهاي مشهوروجهاني اودركوههاي هيماليا، قطف جنوب وگرينلند رانيزپياده طي كرد. اونويسنده بيش ازسي كتاب است كه به هجده زبان انتشاريافته است ، ازجمله اورست ، افق شيشه اي ، روح آزاد وقطب جنوب . اودريك قصردرآلپ ايتاليازندگي مي كند.

سفربه نواحي كوهستاني فقط ازكسي ساخته است كه صاحب قدرت وفنون افسانه اي كوهنوردي اوبراي دوام دراين نواحي باشد، درجستجوي يتي گريزپاي ، رينهولدمسنرمارابه قلمروهاي دست نيافتني وجذاب مي برد. منطقه مرزي تاريك كه افسانه باجغرافياي بي تجربه مواجه مي شود.

كارولين الكساندر، نويسنده Endurance (استقامت)

 

راهم رادرون بوته هاي سروكوهي خاكستري رنگ ادامه دادم ، ناگهان يك صداي ترسناك شنيدم ، صداي سوت بود، شبيه صداي هشداري كه بزهاي كوهي به هم مي دهند. ازگوشه چشمم نقش يك اندام صاف راديدم كه ازبين درختهابه لبه منطقه صاف ،جائي كه علفزارانبوه سرتاسرشيب تندراپوشانده بودمي رفت.اوعجله داشت ، ساكت بود، خم شدودرپشت يك درخت ناپديدشد، دوباره درنورماه پديدارشد. چندلحظه ايستادوبرگشت وبه من نگاه كرد. دوباره صداي سوت راشنيدم ، يك صداي خشن وبراي يك لحظه خيلي كوتاه دندانهاوچشمهاي او راديدم.آن موجودبطرزفوق العاده اي رعب آوربود، صورت اويك سايه خاكستري ، اندام اويك طرح تيره پوشيده ازمو، روي دوپاي كوتاه خودصاف ايستاده بود، دستهاي خيلي قوي داشت كه تقريبا" تاسرزانوهايش آويزان بود. بيش ازدومتربلندي قدش بود.

بدن اوسنگين ترازانساني به همين سايزبودولي چنان باچابكي وقدرت به سمت لبه سرازيري حركت كردكه من درآن واحدهم متحيرشدم وهم آسوده خاطر.

 

ازمتن داستان درجستجوي يتي نوشته راینولد مسنر

 

دهلیز نورتون

 

 

دهلیز نورتون

 

 

مسیر مسنر در اورست


در سال 1924 ادموند نورتون از کوه نوردان پیشتاز انگلستان در هیمالیا توانست بدون اکسیژن از مسیر دهلیز بزرگ تا ارتفاع 8570 متری کوه اورست بالا رود، این مسیر بعدها به نام وی، دهلیز نورتون نام نهاده شد. تلاش نورتون آنچنان برجسته بود که تا 29 سال بعد یعنی صعود کوه نوردان انگلیسی بوردیلون و اوانز در روز 27 می 1953 هیچ کوه نوردی از آن ارتفاع بالاتر نرفت. ضمن آنکه رکورد ارتفاع صعود بدون اکسیژن وی نیز تا سال هزار و نهصد و هشتاد و هفت وهمزمان با صعود بدون اکسیژن مسنر و هبلر پا برجا ماند
اما "راینهولد مسنر" توانست در سال 1980 دهلیز نورتون را تا قله در دومین تلاش بدون اکسیژن بر روی اورست صعود کند
وی این مسیر را از ارتفاع 6400 متری یعنی کمپ اصلی پیشرفته تنها با یک شب بیتوته در ابتدای دهلیز نورتون صعود کرد. از این صعود به عنوان نخستین صعود انفرادی اورست و صعودی که در فصل مونسن صورت گرفته یاد می شود .

رویای غیر قابل دسترس

 

  رویای غیر قابل دسترس

جبهه شمالی گاشربروم را رویای غیر قابل دسترس می دانند. در تلاشهای قبل نیز کوهنوردان اسیر افسونهای این جبهه شده بودند. جبهه ای که در ظاهر غیر قابلصعود به نظر میرسد.

اما اینبار آنها بر این جادو غلبه کردند.

در ساعت ۲۰ روز ۲۰ جولای‌‌‌‌، "کارل آنترکیچر" و "دانیل برناسکونی" توانستند بر این گرده صعود نشده در جبهه شمالی گاشربروم دو غلبه نمایند. بدبن شکل نخستین صعود جبهه زیبای تبت بر روی این کوه ۸۰۳۵ متری با سبکب ساده ـ سبک ،سریع و مستقیم ـ گشوده شد.

صعودی که بیشتر به یک رویا می ماند. اما آنها صعود خود را با سومین همراهشان "میشل کاپاگنونی"که تنها تا ۱۵۰ متری قله همراهیشان کرده بود.( جایی که بی شک دشوار ترین نقطه کوه به شمار می آمد) تقسیم نمودند.

بدون شک این صعود از برجسته ترین تلاشهای سال و یکی از بیاد ماندنی ترین صعود های سالهای اخیر در هیمالیا به شمار می آید.جبهه شمالی گاشربروم دو یکی از بزرگترین ابهامات باقی مانده بر روی ۸۰۰۰ متری ها بود که سالها قبل توسط کوه نورد و کاشف بزرگ "کورت دیمبرگر"( فاتح نخستین صعود به برودپیک و دائولاگیری ) شناسایی شد.

چندین کوهنورد خود را کاندید صعود به این کوه کردند، اما مشکلات بسیاری سد راه ایشان بود ،از جمله رسیدن به پای جبهه که بزرگترین معضلات آن به شمار می آید.

 در آخرین تلاش این جبهه در سال ۲۰۰۰ میلادی "رومانو بنت" ،"نووس مروی" و"لوکا ووریچ" تصمیم به صعود یال بی پایان شرقی کوه گرفتد. اما تلاششان هیچگاه محقق نشد.

اما سرانجام ایتالیائیا توانستند نام خود را به عنوان نخستین فاتحان این جبهه تبت نمایند. مسیر جدید حدود ۳۰۰۰ متر طول داشت ومملو از برج یخی و شکاف بود که در زیر حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ متر گرده ای سنگی شکل گرفته بود. مسیر ایتالیائیها از ارتفاع ۶۰۰۰ تا قله را فلاتی متشکل از برف و یخ مملو از برجها و شکافهای خطرناک شکل می داد، کار صعود را بسیار طاقت فرسا توصیف نمود. آنها برای بی خطر کردن بخش ابتدایی مسیر از حدود ۱۷۰۰ متر طناب ثابت بهره گرفتند. اما باقی مسیر را بدون طناب ثابت و به سبک آلپی طی نمودند.

روز صعود زمانی که آنها تنها ۱۵۰ متر به قله داشتند "کامپاگنونی" که از دل درد شدید رنج می برد ، از مسیر جنوبی راهی جبهه پاکستان گردید تا دو فاتح قله نیز پس از صعود شادی بخش خود ، به وی بپیوندند. آنها در کمپ اصلي جبهه جنوبي از سوي ديگر كوه نوردان ايتاليايي مورد استقبال قرار گرفتند .

"کارل آنجرکیچر" عضو توانمند این تیم ، کسی است که در سال ۲۰۰۴ توانسته بود اورست و کی ۲ را بدون کپسول اکسیژن مصنوعی فتح نماید . ضمن آنکه در تاریخ ۲۲ می سال ۲۰۰۷ به اتفاق "هنس کمرلندر" مسیری نو را بر روی جبههه جنوبی "جاسمبا" ۷۳۵۰ متری در گشور نپال گشوده بود.

اما در مورد "دانیل برناسکونی" نیز می توان گفت وی علاوه بر آنکه سنگنوردی است با درجه صعود ۸ ب ، در ارتفاعات نیز از توانمندی بسیار برخوردار است ، صعود به "آناپورنا" و "ماکالو" گواهی است بر این ادعا .

اما سومين عضو اين تيم ميشل كامپاگنوني نوه آشيل كامپاگنوني است - نخستين فاتح كي دو به همراه لينو لاسيدلي در سال 1954- كه خود نيز همچون پدر بزرگش در سال 2004 و در پنجاهمين سالگرد نخستين صعود اين كوه توانسته بود كي دو را صعود نمايد .

اما آگوستينو پولنزا طراح اصلي اين صعود كسي بود كه خود 24 سال روياي صعود اين كوه را در سر مي پروراند، وي صعود اين مسير را غلبه بر روياهاي غير قابل دسترس توصيف نمود .

 

گاه شمار یتی

 

گاه شمار یتی

 

 

نام يتي آدم برفي زشت به يك هيولاي انسان نمامي گويندكه ردپاهايش درزمينهاي يخ زده ودائما" برفي هيمالياناحيه اي بين هندوستان ، نپال وتبت كشف شده است . طبق گفته بومي هايتي فقط يكي ازمخلوفات ناشناخته شده اي است كه درارتفاعات آسياي جنوبي ساكن است . مشاهدات متعددكه عمدتا" ردپاهابوده اندتوسط جهانگردان غربي طي ساليان متمادي گزارش شده است .

 

يتي درمسيرزمان

1832 - ب.اچ هودستون ، نماينده بريتانيادرنپال ، ازوجودموجودپشمالوئي اطلاع پيدامي كندكه به كرات مستخدمين اوراموردحمله قرارداده بود. بوميهابه اين موجودوحشي راكشاس مي گفتندكه معني آن شيطان است ، اين اولين گزارش مربوط به يتي توسط غربيهابوده است.

1889 - ال.ا. ودل، رهبرارتش بريتانيا، ردپاهاي بزرگي رادربرف يك قله بلنددرشمالشرقي سي كين(Sikkin) پيدامي كند. باربران به اوگفتندكه ردپاهامتعلق به يك موجودانسان نمابنام يتي است كه آدمهارامي كشدوبراي خوردن باخودمي برد.

1913- يك گروه ازشكارچيان چيني اعلام مي كنندكه يك موجودانسان نماي پشمالورازخمي وبه دام انداخته اند، بوميهااورامردبرفي ناميدند. ظاهرا" به مدت پنج ماه اورادرپاتانگ درايالت سين كيانگ حبس مي كنندتااينكه مي ميرد. درمورداوكفته اندكه صورت اومثل يك ميمون سياه بوده وبدن بزرگش ازموهاي زردنقره اي پوشيده شده بوده كه بلندي موهابه چنداينچ مي رسيده ، دستهاوپاهايش شبيه به انسان بوده وبطرزناباورانه اي قوي بوده.

1914- جي. آر.پي جنت ، افسرجنگلداري بريتانياكه درسي كيم مستقربوده است مي نويسدكه ردپاهايي راديده كه بايستي به يك موجودعظيم الجثه وحيرت آورتعلق داشته باشد.

1921- يكي ازاعضاء تيم صعودكننده (به سرپرستي كوي هاواردباري) به جبهه شمالي اورست اشباح تيره اي رادرحال حركت دراطراف ميدان برقي بالاي سرشان مي بيند. وقتيكه كوهنوردان به آن نقطه كه ارتفاع آن 5300 متر بوده مي رسند، آن موجودات آنجانبوده اندولي ردپاهاي بزرگي كه شبيه به ردپاي انسان بوده دربرفهابجاي گذاشته بودند.

1923- آلن كامرون سرپرست تيم اورست درسال مذكوررديفي ازموجودات غول پيكروتيره رادرحال حركت درامداديك رخ صخره اي دربالاي خط برفي مشاهده مي كند، دوروزبعدكه به آن نقطه مي رسندازردپاهائي كه آنهابه جاگذاشته بودندعكس برداري مي كند.

1925- يك عكاس يوناني وعضوجامعه جغرافياي سلطنتي به نام ان.ا. تومبازي تصويراجمالي ازيك موجودرامي بيندكه بعدا" اورادقيقا" شبيه به انسان تشبيه مي كند، شق ورق راه مي رفته وگهگداري مي ايستاده تابوته هاي كوتاه گل صدتوماني راازريشه دربياورد. تومبازي كه درارتفاع 4500 متري دركوهستان بوده بعدازآن به نقطه اي مي رودكه آن موجودراديده بودوفقط ردپاهاي جالبي دربرف ازاومي بيند.

1936- تيمي به سرپرستي اچ.دبليوتيلمن ردپاهاي عجيبي رادربرف درمسيرنزديك به قله اورست مشاهده مي كند.

1937- فرانك اسميت گردشگربريتانيائي دربازگشت ازسفرتبت اخباري بازگوميكندازگفته هاي شرپاهاوتبتي هادرخصوص يك مردوحشي پشمالو.اوهمچنين شخصا" اقدام به صعودبراي ديدن ردپاي آن موجوددرارتفاع 4200 متري مي كند.

1938- بنابه داستان نقل شده ازكاپيتان دآورگنه متصدي بنيادويكتوريادرنزديك چورينگهي كلكته ، يتي مظهرمهرباني وهمدردي توصيف شده است ، كاپيتان مدعي است زماني ك به تنهائي به هيمالياسفرمي كند، صدمه مي بيندوبرف كوري وبي سرپناهي درطبيعت اوراتهديدمي كرده كه توسط يك موجودحدودا" دومتري كه يادآورانسانهاي ماقبل تاريخ بوده است ازمرك نجات پيدامي كند، اووي رامايلهاحمل ميكندتابه درون يك غارببرد،ازاوپرستاري ميكندوبه اوغذامي دهدتااينكه قادرمي شودراه برگشت رابه خانه درپيش بگيرد.

1942- اسلاوميرراويچ دركتاب پرفروش خودبنام راهپيمائي طولاني كه درسال 1952 انتشاريافت شرح مي دهدكه چگونه اووشش تن ازرفقايش ازيك كمپ جنگي درسيبريه فرارمي كنندوبراي آزادي راه خودرابه سمت هندوستان درپيش مي گيرندوازهيمالياعبورمي كنند، اوشرح مي دهددرجائي بين بوتان وسي كيم باموجوداتي به طول دومتربرخوردكرده اند. طبق گفته اسلاوميراووهمراهانش آن موجودات بيش ازحدمعمول بزرگ رابراي مدت دوساعت ازفاصله نودمتري تماشامي كرده اند.

1948- جان فراستيس كاونده نروژي معدن اورانيوم مدعي است بادويتي برخوردمي كندكه يكي ازآنهااوراموردضرب وشتم قرارمي دهدسپس لنگان لنگان به نزديك زموگيپ درسي كيم مي رسد. شانه اوبدجوري لت وپارشده بوده وبه مداواي طولاني مدت براي بهبودزخم خودنيازپيدامي كند.

1949- شرپاتنسينگ اعامي كندكه نزديك معبديتي رادرحال برف بازي ديده است . اوهمان شرپائي است كه سرادموندهيلاري معروف رادرنخستين صعودموفقيت آميزبه اورست همراهي كرده بود.

1950- يك تكه پوست وانگشت موميائي وانگشت شست دركوههاي هيمالياپيدامي شود. دربررسي جانورشناسان وانسانشناسان اين قطعات متلاشي شده نزديك به انسان وشبيه به نوع انسانهاي ناندرتال اعلام مي گرددچراكه آنهاوابسته به هيچ نوع ازگونه هاي حيات نبوده اند.

1951- تيم اكتشافي اورست (سازماندهي شده براي ارزيابي مسيرهاي صعودبه اورست) باردپاهاي تازه در5400 متري برخوردمي كنند. درخلال ماههاي بعدي ردهاپاهاي ديگري ازيتي راگزارش مي كنند.

1953- ادموندهيلاري نيوزلندي وشرپاتنسينگ نورگي درمسيرفتح اورست آثاري ازردپاهاي غول پيكررامشاهده مي كنند.

1954- تيمي باحمايت مالي ديلي ميل لندن باهدف شكاريك يتي زنده عازم مي شوند. پوست هائي راكه احتمال مي داده انداصل پوست سريتي بوده بررسي مي كنندولي درمي يابندكه آنهاتقلبي هستندوازچيزي غيرازپوست حيوان درست شده اند، اگرچه مقداري ازاين پوستهابراي جانورشناسان جالب بوده اندولي نتوانسندآنرابه هيچ گونه اي ازحيوانات ربط بدهند. آن تيم همچنين ردپاهاوتكه هاي افتاده كنارآنهاراديده اندكه وقتي بررسي وتجزيه شدندثابت شدكه هم متعلق به حيوان است وهم ازجنس سبزيجات.

1955- ابوردت آلماني سه ردپاي جداگانه كه متعلق به موجودناشناخته اي بوده رادنبال مي كند.

1957- توماس اسلينك مالك تاسيسات نفتي تگزاس اسپانسريك تيم براي شكاريتي مي شودتيم اوصرفا"بااخباري كه ازروستائيان نپالي نقل شده بوده مبني براينكه درخلال چهارسال گذشته پنج نفردرزدوخوردسختي بايتي كشته شده اندبرمي گردد.

1958- دكترنورمن دايرنفورت يك دانشمندامريكائي تحقيقاتي درخصوص كاتماندودرنپال انجام مي دهدواعلام مي كندكه بايستي كاوشهائي درغارهائيكه يكزماني محل سكونت نوع پستي ازنوع بشرويانزديك به نوع بشراست انجام گردد، مدارك وآثاري نظيرنمونه مو، قالب گيري وخط كشي دورجاي پاهاوتكه هاي دورافتاده غذاارائه مي شود. همچنين درسال 1958 يك پزشك به نام الكساندرپرونين گزارش كردكه يتي راوقتيكه درپامير(يك كوه مرتفع وبي همتاوصعب العبوركه عمدتا" درتاجيكستان واقع شده است)ديده است .

61-1960-تيم كوهنوردي وفني هيمالياردپاهاي عجيبي دربرف مشاهده مي كند.

1970- دان ويلانزكوهنوردبعدازشنيدن سروصداي عجيب نزديك قله آناپورنادرنپال به سمت آن مي رودويك موجودانسان نمارابراي مدت بيست دقيقه بادوربين دوچشمي خودقبل ازرفتن پرسروصداي وي تماشامي كند.

1978- لردهانت ازردپاهاي يتي عكس مي گيرد.

1986- رينهولدمسنركوهنوردگزارش مي كندكه يك يتي راازنزديك وقتيكه ازپشت يك درخت بيرون مي آمده ديده است .

1992- جوليان فريمن – آرتوردوودومردديگردريك مكان دورافتاده روي يك يخچال درمغولستان كمپ خودرابرپامي كنند. يكروزصبح ردهائي ازجاي پاهاي بزرگ روي برف دربيرون چادركه قطعا" توسط يك جانداربزرگ وقوي ترازانسان برجاي مانده بوده رامشاهده مي كنند.

1998- كوهنوردامريكائي كريج كالونيكه گزارش كرده كه درقله اورست يك جفت يتي راكه ازسمت چين به پائين مي رفتندديده است هردوپشمالوبوده اند موهاي سياه براقي داشته اندوشق ورق راه مي رفته اند.

 

یتی _افسانه گمشده هیمالیا

 

یتی _افسانه گمشده هیمالیا

 

       

 

یتی سنبل زشت هیمالیا

در سال 1951 ردپای عجیبی بر روی یخچال منلانگ مابین تبت و نپال در ارتفاع حدود 6000 متری دیده شد. جای پا 33 سانت عرض و 45 سانت طول داشت، دارای 5 انگشت بود و انگشت داخلی پهنتر و بزرگتر از سایر انگشتان، پاشنه پا تخت و به شکل عجیبی پهن بود. ردپا تازه بود و در تابش نور در حال محو شدن. این همان چیزی بود که در عکسهای ارائه شده نیز مشخص بود، گرچه باور آن دشوار بود و تصاویر شبیه ردپای هیچ حیوان شناخته شده ای نبود.

 

مرد برفی

مردم نپال او را ""راکشاسا"" می نامند که در زیان سانسکریت دیو معنا می دهد. بر طبق نظر آنها داستانهای این حیوان به 4 قرن پیش باز می گردد، زمانی که نام یتی در اشعار ""راما و سیتا"" نقل شده بود. تا سال 1832 دائما از این حیوان اخباری نقل می شد.

اما معنای نام یتی ""موجود سحرآمیز "" می باشد. گرچه نشریات غربی به اشتباه آنرا مرد برفی منفور معنا کردند و موجب حراس مردم از این ساکن سحرآمیز دشتها و کوههای هیمالیا شدند.

افسانه ها یتی را به چند شکل وصف کرده اند، رامی 2.5 متر، نیالموت 4.5 متر و راکسی-بومبو 1.5 متر. اما به رغم اختلاف نظر در اندازه این حیوان در مجموع همه آنها به نوعی شکل یتی را یکسان توصیف می کنند: حیوانی با موهای قرمز(البته گروهی مدعیند موهای یتی خاکستری است)، کمی ترسناک و بسیار قوی، عده ای صدای وی را چونان سوت می دانند و عده ای نعره زن وصف می کنند، گروهی نیز صدایش را چون شیهه شیر می دانند. شایع است یتی علاقه زیادی به الکل دارد!.

البته چیزهای نامشخص بسیاری در مورد یتی نقل می شود و واقعا معلوم نیست حقیقت دارد یا نه!. گروهی معتقدند یتی بازمانده انسانهای اولیه است، که حدود 500.000 سال قبل به کوههای هیمالیا پناه آورده. تئوری دیگری یتی را نسل قدیم مردمانی می داند که برای رهایی از دست دشمنان به کوهها فرار کرده اند. اما عده ای که به این حرفها اعتقادی ندارند می گویند، جای پاها متعلق به خرس یا میمونها می باشد.

 

 

کوهنوردان و یتی

اما کوه نوردان و گروههای نخستین اعزامی به هیمالیا نیز با داستان یتی درگیر بودند، از جمله ادموندهیلاری نخستین فاتح قله اورست. آنها پوستی متعلق به حیوانی را یافتند که امروزه قسمتی از آن بعنوان پوست یتی در صومعه دهکده کومجونگ نپال نگهداری می شود. پوست متعلق به حدود 300 سال قبل بوده، 20 سانت عرض و 65 سانت طول دارد. گرچه دانشمندان آنرا به بزهای کوهی که پیشتر در شرق آسیا می زیستند نسبت می دهند.

البته گروههای زیاد دیگری هم بودند که در مورد این حیوان مطالبی را عنوان نمودند، اما کمتر مستنداتی در این مورد ارائه گردیده است. مگر چند عکس از ردپای حیوانی ناشناخته. بدین شکل عدم وجود اسناد موجب شد تا در سال 1961 دولت نپال رسما وجود یتی را نفی نماید و آنرا تنها افسانه بداند.

یتی اینک بعنوان یک سنبل ملی برای مردم تبت و نپال شناخته می شود و البته عاملی است برای کسب درآمد ایشان، ضمن آنکه عکس فرضی این حیوان بر روی پوسترها و تمبرها نیز نقش بسته.

 

 

 

مهمترین یخچالهای کوهستانی هیمالیا

 

 

مهم ترین یخچالهای کوهستانی هیمالیا

 

رشته کوه قراقروم

نام یخچال- طول یخچال بر حسب کیلومتر- محل قرار گیری
سیاچن=75 = نوبرا
فدچنکو= 74= جنوب غربی پامیر
هیسپار= 62 کیلومتر= شاخه ای از رودخانه هونزا
بیافو= 59= دره برالدو
باتورا=58= هونزا
بالترو= 58= دره برالدو
چوگولونگما= 50= رشته کوه راکاپوشی- آراندو
خوردوپلا= 47= دره شمشال
لولوفوند= 40= غرب سیاچن
یارکاندریمو= 40= دره شیوک
موهیل یاز= 32= دره شمشال
گادوین آستین= 30= کی دو
چنگ کومدون= 21= شیوک
گاشربروم= 16= دره گاشربرومها

رشته کوه پیرپنجال
سوناپانی= 15= دره چاندرا
بارا شیگری= 10-20= دره چاندرا
راکیوت= 15= نانگاپاربات
کونگانگری= 13= منطقه نون
چونگپار= 13= نانگاپاربات

هیمالیای کومون- گاروال
گانگوتری= 30= سرچشمه گانگا
میلام= 20= گوری گانگا
بهاگرا خاراک= 18= نزدیک بدرینات
مانا= 18= دره مانا, شمال گانگوتری
ساتوپانچ= 16= نزدیک بادرینات

مرکز هیمالیای نپال
یپوکانگارا= 13.5= گوسنتیان
لیداندا= 11= ماناسلو
چائولینگ= 11= ماناسلو
مایوندی= 11= دائولاگیری هیمال

کانچن چونگا- رشته کوه اورست
رانگ بوک= 52= جبهه شمالی اورست - تبت

زمو=25= دره زمو= شمال کانچن چونگا, سرچشمه رودخانه تیست
کانچن چونگا= 21= شمال کانچن چونگا, بالای رودخانه کانچن
خومبو= 20= جنوب کوه اورست
کانشونگ= 19= شرق اورست
تولام بائو= 19= جنوب غربی قله بارون تسه
بارون= 15= شمال شرقی قله بارون تسه
رامبانگ= 10= کانچن چونگا

 

کوههای جهان

 

کوههای جهان

حدود یک پنجم سطح زمین را کوهها پوشانده اند و مسکن حداقل 10% از جمعیت جهان به شمار می روند. بیش از نیمی از جمعیت جهان به آبخیزهای کوهستانی وابسته اند. کوهها منابع اصلی آب شیرین جهان به شمار می روند(1). اروژنی یا کوه زایی یک اصطلاح فنی برای توصیف چگونگی شکل گیری کوهها می باشد. این کلمه از ترکیب دو واژه قدیمی یونانی به معنی "کوه" و "تولد" ساخته شده است. (2)

به یک عبارت کوه زمینی مرتفع می باشد. اما منظور از مرتفع چیست؟ می توان ارتفاع بیش از 1000 تا 1500متر از سطح دریا را کوه نامید.(3)

ارتفاع کوتاه: ارتفاع زیر 1000 تا 1500 متر

ارتفاع متوسط: ارتفاع بالای 1500 تا 2500 متر

ارتفاع بلند: 2500 تا 3500 متر

ارتفاع بسیار بلند: ارتفاع 3500 تا 5800 متر

حد نهایی ارتفاع: بیش از 5800 متر (4)

 

محیطهای کم فشار (5)

می دانیم فشار جو در سطح دریا 760 میلیمتر جیوه و فشار سهمی اکسیژن (سهم اکسیژن در هوا)حدود 159 میلیمتر جیوه است. اما خوب است بدانیم فشار اکسیژن در ارتفاع کاهش میابد، به این وضعیت محیط کم فشار(فشار جوی کم) می گویند. پائین بودن فشار جو به این معنی است که فشار سهمی اکسیژن نیز پائین است که موجب کاهش اکسیژن رسانی به بافتها می شود. این کاهش اکسیژن در بافتها موجب هیپوکسی (کمبود اکسیژن) می شود.

سهم اکسیژن در ارتفاع

ترکیب گازها در هوای تنفسی(در ارتفاع) با ترکیب آنها در سطح دریا برابر است. میزان اکسیژن 93/20 درصد، دی اکسید کربن 03/0 درصد و نیتروژن 04/79 درصد از کل هوا می باشد. ولی کاهش فشار سهمی هر گاز (سهم هر یک از گازها در کل هوا) نسبت مستقیم با افزایش ارتفاع دارد (فشار سهمی هر یک از گازها با فشار جوی تغییر می کند). کاهش فشار سهمی اکسیژن منجر به کاهش عملکرد ورزشی در ارتفاع می شود که علت آن کم شدن شیب فشار و تاخیر انتقال اکسیژن به بافتها است
با افزایش ارتفاع، دمای هوا کاهش می یابد. کاهش دما به علت کاهش مقدار آب تبخیر شده در هوا می باشد. در نتیجه، هوای خشکتر می تواند منجر به از دست دادن آب بدن از طریق افزایش دفع نامحسوس آب شود

جدول تغیرات فشار هوا و فشار سهمی اکسیژن در ارتفاعات مختلف


فشار سهمی اکسیژن --- تغیرات فشار هوا --- ارتفاع


0 ------------------- 760 ---------------- 2/159
1000--------------- 674 ---------------- 2/141
2000--------------- 596 ---------------- 9/124
3000----------------526 ---------------- 2/110
4000----------------462 ---------------- 9/96
9000----------------231 ---------------- 4/48

تغیرات دمای هوا در ارتفاعات مختلف

دما- سانتیگراد ----------------------ارتفاع- متر

0------------------------------------------15
1000----------------------------------- 5/8
2000 -------------------------------------2
3000-----------------------------------5/4-
4000--------------------------------- 9/10-
9000--------------------------------- 4/43-

 

تولد کوه نوردی

اما سپاهیان هانیبال در سال 212 میلادی از کوههای آلپ گذشتند. این جمله هانیبال شهرت جهانی دارد که:

کوهها بسیار بلندند اما در هیچ کجا آسمان را لمس نمی کنند.

اما آنها نخستین کسانی نبودند که به کوهی صعود می کردند. پیش از سپاه هانیبال گزنفون در زمستان سپاه یونان را به ارتفاعی متجاوز از 2750 متر در آسیای میانه برده بود. وی در کتاب خود "آناباسیس" از سرمازدگی و کوربرفی یادنموده. همچنین در تاریخ از نبرد اسکندر در بختریا، ازبکستان امروزی (در پای رشته کوه پامیر) یاد شده که مربوط به سال 328 می باشد.

اما بسیار تولد کوهنوردی را در سال 1492 زمانیکه آنتوان دو ویل به فرمان شارل هشتم پادشاه فرانسه به کوه ایگل با ارتفاع 2077 متر که برج عظیمی از صخره است، صعود کرد می دانند. با این حال حدود سه قرن طول کشید تا انسان دیگری به هدف فتح کوهی خود را به دردسر اندازد. ژاک بالما بازرس خزانه داری به همراه میشل گابریل پاکار که پزشک دهکده شامونی دار بود به قصد بردن جایزه ای برای فتح مون بلان عازم این کوه شده و درست در تابستان 1786 برفراز این کوه ایستادند. با صعود مون بلان عملا کوهنوردی متولد شد.(6)

کوهنوردی امروزه بیش از یک ورزش مفرح که بیشتر ماجراجویی است و از بخشهای مختلفی همچون: کوه پیمایی، صخره نوردی، یخ نوردی، اسکی کوهستان و...... تشکیل شده.

 

بی شک آشنایی با رشته کوههای و کوههای مرتفع دنیا در امر گسترش ورزش کوهنوردی نقش بسزایی دارد، از اینرو بر آنیم تا با معرفی کوههای رفیع جهان (آنچنان که در توانمان باشد) به این امر در کشورمان یاری رسانیم. بدیهی است ایجاد چنین دائراه المعارف گسترده ای بدون ایراد نخواهد بود و نیاز به پشتیبانی، همکاری و همفکری تمامی علاقمندان کوهنوردی دارد.

 

مرده خوش شانس

 

مرد خوش شانس

 

 

 

مرده خوش شانس

اگر در سرتان آرزويي بزرگي همچون ايستادن بر فراز بام دنيا اورست را داريد، چندان غصه نخوريد، تنها نياز به يك حساب بانكي پر از پول براي تهيه تعدادي شرپاي پرتوان، راهنماهاي مجرب، كپسول اكسيژن و كمي صبر و حوصله داريد!

اما زياد جدي نگيريد، اورست همچنان روحي مخوف دارد، خطرات آن در كمين نشسته اند و گريبان هر كسي را كه نافرماني كند مي گيرد.

فصل صعود 2006 اورست كم از بهار 96 نداشت (در اين سال گروههايي از آمريكا و نيوزيلند در تلاش براي صعود قله گرفتار طوفان شده و 12 تن از اعضاي آنها از جمله سرپرستان صعودشان، راب هال و اسكات فيشر جان خود را از دست دادند). در بهار 2006 تعداد 11 كوه نورد از گروههاي مختلف در تلاش براي صعود قله كوه جان خود را از دست دادند و البته يك نفر نيز براي يك شب بعنوان دوازدهمين نفر كشته شد. لينكول هال كوه نورد بد شانس و يا شايد هم خوش شانس انگليسي شبي را به گمان مرگ در ارتفاع 8700 متري به سر برد تا روز بعد توسط گروهي از كوه نوردان و شرپاها زنده يافت شده و به پائين منتقل شود.

كوه نورد با تجربه استراليايي كه در سال 1984 ، يعني 22 سال پيش از دومين تلاشش توانسته بود قله اورست را صعود نمايد، با اين تصور كه تجارتش با اورست هنوز تمام نشده به اين كوه بازگشت. 22 سال قبل او شانسش را براي صعود به همراه نخستين گروه از كوه نوردان استراليايي كه براي فتح اورست عازم اين كوه مي شوند آزمود و با تيمي تجاري عازم اين كوه شد.

اما در دومين تلاش وي در سال 2006 تجربه اي تلخ و شيرين را در كوه كسب كرد. اينك لينكولن خوش يا بد شانس تجربه آن شب سخت را در ارتفاع 8400 متري به قلم آورده و در كتابي با نام مرده خوش شانس به شرح واقعه پرداخته. نويسنده كه خود قهرمان ماجراست در اين كتاب به خوبي توانسته تجربياتش در صعود كوه و آن شب وحشتناك را براي خوانندگانش شرح دهد. زندگي در كمپ اصلي، دوره هم هوايي و اميدها براي يك روز هواي خوش در ماه مي جهت حمله به قله از جمله وقايعي است كه لينكولن به شرح آن پرداخته. همچنين داستان مردان و زناني كه براي هميشه در اورست به خواب مي روند، بدنهايي كه از كنارشان عبور مي كنند تا بر فراز قله بايستند و تجربيات كميابي كه مي توان در قطب سوم زمين اورست به آن دست يافت را در قلم اين كوه نورد خواهيد يافت.

كتاب مرده خوش شانس را مي توان داستان تمامي كساني دانست كه از طوفانهاي اورست جان سالم به در برده اند. شايد با خواندن اين تجربه آنها كه در آرزوي صعود به اين كوهستان وحشي هستند به خود آيند و در تصميمشان تجديد نظر كنند، گرچه عموما خواندن اين تجربيات هر چند تلخ هم باشند انسانها را ترغيب به روبرو شدن با اين غول سنگي مي نمايد.

یخچالهای کوهستانی

 

یخچالهای کوهستانی

 

 

يخچالهاي طبيعي
بر اثر تغيير شكل برف يخچالها پديد مي آيند. در اثر شرايط مساعد و بواسطه تراكم ساليانه برف، انباشته گيهاي عظيمي بوجود مي آيد. فشار حاصل از وزن لايه هاي فوقاني، تراكم بلورهاي سوزني شكل برف را سبب مي شود. در تابستانها، ذوب جزئي برف نيز اين مسئله را تشديد مي كند. در نتيجه لايه اي برف زيرين تدريجا به يخ برفي – نوه Neve – تغيير شكل مي دهند. ادامه اين اعمال با افزايش لايه هاي فوقاني برف، يخ برفي را ابتدا به يخ حباب دار و سپس بر اثر افزايش فشار و خروج كامل هوا به يخ بلوري تبديل مي كند. بر حسب مرز برفهاي دائمي، يخچالها هم در عرضهاي بالا (قلمرو هاي قطب شمال و جنوب) و هم روي قلل كوهستانهاي مرطوب در عرضهاي متوسط و پائين به وجود مي آيند. هر اندازه به استوا نزديك مي شويم، يخچالها نيز در ارتفاع بالاتري تشكيل مي شوند

قسام يخچالها

جغرافي دانان يخچالها را بر اساس خصوصيات ژئومورفولوژيكي (زمين ريخت شناسي) تقسيم بندي مي كنند، كه بر اين اساس يخچالها به دو گروه زير تقسيم بندي مي كنند:


يخچالهاي ناحيه اي يا قاره اي

يخچالهاي قاره قطب جنوب و گروئينلند، نمونه هايي از يخچالهاي ناحيه اي يا قاره اي مي باشند كه آيلندسيس (اصطلاحي نروژي به معناي يخ درون قاره اي) مي نامند. اين يخچالها به دليل مايل تابيدن خورشيد و متعاقب آن كاهش دما، پديد آمده و وسعت زيادي از خشكيهاي نواحي قطبي را در هر دو نيمكره از يخ مي پوشاند. آيلندسيسها حدود 97 درصد سطح پوشيده از يخ كره زمين را در بر مي گيرند.

همچنين وسعت يخ در نواحي قطب جنوب به دليل وجود خشكيهاي بزرگ به مراتب بيش از قطب شمال است.

قطب شمال نيز درياي است يخ بسته، لذا فقط بخشي از جزاير يا مجمع الجزاير شمالي قاره هاي آسيا و آمريكا و قطعات بزرگ و پراكنده اي مانند گروئينلند، از يخ پوشيده شده اند.

 

 

 يخچالهاي محلي

اين يخچالها بر خلاف يخچالهاي قاره اي بسيار پراكنده بوده و ضخامت كمتري دارند. اين نوع يخچالها به استثناي قاره استراليا در همه خشكيها وجود دارند.

از مهمترين اشكال يخچالهاي محلي، يخچالهاي دره اي هستند. در هيماليا و آلپها بهترين نوع اين يخچالها به چشم مي خورند.

از مهمترين و طويلترين يخچالهاي كوهستاني مي توان به يخچال هاي زير اشاره نمود:

هوبارد در آلاسكا به طول 120 كيلومتر

اينلچيك در تيان شان 80 كيلومتر

فدچنكو در پامير 77 كيلومتر

آلتش در آلپ 33 كيلومتر

حركت يخچالها

يكي از مهمترين ويژگيهاي يخچالها شناسايي سرعت حركت آنها است. حركت يخچالها عموما در آيلندسيسها كمتر از يخچالهاي محلي است، كه دليل آن همانا شيب كمتر محيط مي باشد. سرعت يخچالها از طريق نصب علائم يا رنگ كردن سنگها بر سطح يخ، استفاده از شواهد راديواكتيويته و مطالعه فتوگرامتري سطح عوارض يخ صورت مي گيرد. البته اين روشها بيشتر براي اندازه گيري سرعت حركت سطح يخها انجام مي شود.

بر اساس مطالعات سرعت حركت يخچالها از چند 10 متر در سال فراتر نمي رود. گرچه گاهي بر اساس شراط محلي سرعتهاي بيشتري نيز ثبت شده.

حركت يخ در بخشهاي مياني يخچال مونت اينورس حدود 125 متر در سال، فدچنكو در پامير 185 متر در سال و در يك مورد استثنايي حركت يخ در يخچال مالاسپينا در آلاسكا سال 1930 حدود 2400 متر ثبت گرديده.

همچنين تجربه نشان داده يخچالها هر 20 تا صد سال يكبار، طغيان بزرگي دارند.

اصطلاحات يخچالي

كريوكونيت- گاهي سطح يخچالها به شكل غربال، پر از سوراخهاي ريز و درشت مي شود، كه علت آن جذب حرارت بيشتر به وسيله سنگهاي تيره رنگ، و ذوب شدن تدريجي يخهاي مجاور آن و فرو رفتن سنگها به داخل يخچال است.

 

پني تانت
 ستونهاي كله قندي، در رديفهاي مشخص بر سطح بعضي يخچالها كه حاصل تبخير مستقيم يخ است و با تشعشع حرارتي خورشيد ارتباط مستقيم دارد. راس تمامي مخروطهاي حرارتي نيز به سمت خورشيد است.

یخچالهاي مخزني
 چنانچه ميزان تغذيه و افزايش حجم يخچال بيش از تخليه آن باشد، يخچال را مخزني يا ذخيره اي مي نامند


يخچال تخليه اي
 چنانچه موازنه منفي بوده و برداشت بيش از ذخيره باشد، يخچال را تخليه اي مي نامند.

 

یتی افسانه یا واقعییت ؟

 

یتی افسانه یا واقعییت ؟

 

yeti 

 

هيچكس نمي دانديتي واقعا" وجودداردويافقط يكنوع جانوري است كه اشتباها" به اويتي مي گويند.

خيلي ازآدمهافقط براي ديدن اواقدام به صعودمي كنندوبرخي نيزاورايك موجودساختگي مي دانند. ردپاهائي پيداشده وگفته شده كه يتي آنهارابرجاي گذاشته ، خيلي هاهم مدعي هستندكه اوفقط يك حقه است برخي نيزمي گويندمهم نيست چون يتي واقعي است .

ازيتي به عنوان عول برفي بابدني پوشيده ازمومثل يك گوريل بزرگ يادمي كنند. درتبت به اومتوخانگمي مي گويندكه مفهوم آن آدم برفي زشت است . محل زندگي يتي دررشته كوههاي هيماليامابين هندوستان ، نپال وتبت واقع شده است ، هيماليامكان خطرناك وغيرقابل پيش بيني است كه عده كمي موفق به ورودبه آن شده اند. آنهائي كه جرات رفتن به هيمالياراداشته اندمدعي ديدن يتي شده اند. شواهدي نظيرردپاهاوتكه هائي ازمووپوست وجودداردكه البته باتوسل به اين مدارك عده اي اورايك ميمون وحشي مي دانند. حتي اعتقادي هست مبني براينكه اوراهي است براي گسترش صنعت توريسم. آنهائي كه اوراباوركرده اندبه هيماليارفته اندتادنبال اوبگردندوتعداداندكي به موفقيت دست يافته اند. ازاين روست كه مردم معتقدنداوراهي است براي افزايش توريسم. صنعت توريسم اززمانيكه يتي كشف شدرونق گرفت.

يتي به عنوان يك جانوربي آزاروازطرفي وحشي وخطرناك پنداشته شده است . برخي ازمردم گزارش كرده اندكه يتي آنهارانجات داده است . آنهادرنزديكي مرگ بوده اندودستشان به جائي بندنبوده كه يك هيولاي پشمالومي آيدوآنهارانجات مي دهد. عده اي نيزاعلام كرده اندكه يتي خطرناك است . آنهامي گوينديتي وحشيانه به گله هايشان حمله كرده وبه مزارع آسيب رسانده است . همچنين مي گويندتنهادليلي كه باعث شده زنده بمانندتوليدسروصداي بلندبوده كه باعث شده يتي بترسدوفراركند. اين هم نمونه اي است كه ادعاي حمله يتي رادارد. يك دخترشرپامدعي مي شودكه يتي به اوحمله كرده . اومي گويدوقتيكه سرگرم اداره گله ياك بوده يك موجودي شبيه يك ميمون گنده معلوم نيست ازكجاپيدامي شودواورابه روي زمين مي كشدتااينكه دخترك جيغ مي كشدوميمون اوراازترس رهامي كند.اماياكهاخوش شانس نبودندووحشيانه دريده مي شوند. جريان به پليس اطلاع داده مي شودآنهاشروع به جستجومي كنند. ردپاهاي بيشماري درصحنه جرم پيدامي كنندكه احتمالا" متعلق به يتي بوده ولي مي توانسته يه يك ميمون گنده هم تعلق داشته باشد. اندازه اودرست بوده است ومنطقي بنظرمي رسيده ولي هيچكس حقيقتا" نمي دانداويتي بوده است .

همانطوركه اطلاع داريدداستانهاوحكايتهاي عاميانه اي درمورديتي گفته شده است . يكي ازاين روايتهاموردتوجه آقاي رام كومارپاندي پروفسورجغرافيادردانشگاه تريبهووان قرارمي گيرد. اواين داستان راثبت مي كندوبه مامي گويدكه چراجمعيت يتي هاروبه زوال گذاشته شده است . دهكده زيبائي بنام آلوگوان درناحيه خومبووجودداشته است . اين دهكده موردتوجه يتي هابوده وساكنين دهكده هميشه موردحمله آنها قرارمي گرفته اند. ولي اين حمله هاهميشه درشب اتفاق مي افتاده و يتي هادرطول روزمخفي بوده اند.

آنهامردم دهكده راتماشامي كردندكه درمزارع مشغول بكار بوده اندوازاين كارروستائيان متعجب مي شدندوبعدبه اين نتيجه رسيده اندكه تمامي اينكارهابراي تهيه غذااست(به اين نكته توجه كنيدكه يتي هاباهوش ترين مخلوقات روي زمين نيستند) وقتيكه شب فرامي رسيده آنهاسعي درتقليدازروستائيان راداشتند. تلاش آنهابراي تقليدازروستائيان به فاجعه منتهي مي شودوتمام مزارع رازيرورومي كنند. روستائيان ترتيب يك گردهمائي براي مشورت وبحث درمورداين بحران رامي دهند. درنهايت تصميم مي گيرندبادادن يكسري اطلاعات مانع ازحملات مداوم يتي بشوند.اين اطلاعات اين بوده كه آنهامي دانستندهركاري كه بكننديتي ازآنهاتقليدمي كندبنابراين ازاين حربه برعليه آنهااستفاده مي كنند. اولين قسمت نقشه استفاده ازپسربچه هاي شرپابوده است ، آنهادورهم جمع مي شوندو بشكه هائي راازآبجوپرمي كنند(آبجويك نوشيدني محلي درچانگ است) بعدبه بشكه هاسم اضافه مي كنندوآنهارادرمزارع باتعدادي اسلحه فلزي رهامي كنند.بعدشرپاهابجاي آبجو،آب مي خورندويكديگرراباسلاحهاي بي خطرچوبي بجاي اسلحه هائي كه درمزارع گذاشته بودندكتك مي زنند. وقتيكه همديگررامي زنندوانمودمي كنندكه مي ميرند. اين نقشه باعث مي شودكه يتي هاهم همين كارراتكراركننندامابه جاي آب آبجووبجاي اسلحه چوبي اسلحه فلزي دركاربوده است . بااطمينان كافي ازاين نقشه وقتيكه شب مي شوديتي هادقيقا" همان كاري رامي كنندكه روستائيان اميدوار بوده اندودرنهايت همه آنهاميميرند. فقط يك يتي باردارجان سالم بدرمي بردووقتيكه مرگ كليه افرادطايفه اش رامي بيندپابه فرارمي گذارد.

بعضي هامي گويندآنهائي كه مدعي ديدن يتي هستنددرواقع يكي ازاين چهارگونه راديده اند. موجودي كه شرپاهابه اودزوته مي گويند. دزوته يك حيوان بزرگ پشمالواست كه عمدتا" به گله هاحمله مي كند. نوع ديگرهماني است كه تبتي ها به عنوان خرس آبي آن رامي شناسند. اين جانوربسيارنادراست وفقط درغرب هيماليا ديده شده است ولي كسي حمله اورابه انسان نديده است . تنهامدركي كه اين موجودراثابت مي كندمقداري پوست ، استخوان وجمجمه است . سومين جانداربه عنوان گيبون شناسائي شده است كه گونه اي ازميمون است ولي هرگزآثاري ازاودرگذرازرودخانه برهماپوتراديده نشده است وآخرين نوع گونه اي است كه به آن ميه ته مي گويند. اين جانورنيزيك افسانه است ويك نوع ميمون وحشي است . بدن اوپوشيده ازموهاي سياه وقرمزاست ودرارتفاع بالاي بيست هزارپائي زندگي مي كند.

يتي هرچه كه هست هميشه تداعي يك خاطره ازآغازآفرينش درذهن دارد .

درآينده معماي يتي حل خواهدشد. اين رازسالهااست كه بشررابه دردسرانداخته است وهيچكس حقيقتا" وجوداورانتوانسته اثبات كندولي بشردرآينده آنراحل خواهدكرد. تكنولوژي درحال پيشرفت است وماشيني اختراع خواهدشدكه رخ دادن هرگونه فعاليت غيرمعمول راكشف كند. اين وسيله يتي راكشف خواهدكردوثابت خواهدشد كه اويك ميمون گنده است يايك افسانه. بله بااين وسيله بالاخره معماي يتي حل خواهدشد .

کشف رد پای یتی

 

کشف رد پای یتی

 

 

گروهي از گردشگران موفق شدند ردپايي از موجود افسانه اي هيماليا، يتي را در دامنه كوه اورست، منطقه خمبو بيابند.

جاشوا گيتس سرپرست اين گروه آمريكايي جمعه گذشته اين اظهارات را در يك برنامه تلويزيوني عنوان نمود: ما بسيار خرسنديم كه موفق شديم ردپاي يتي را پيدا كنيم. آدم برفي تبتي اينك براي ما چيزي بيش از افسانه است.

او با نشان دادن مدلي از ردپاي كشف شده، مطالبي را درباره اين موجود افسانه اي بيان نمود.

اين تيم شامل 14 آمريكايي و 9 نفر نپالي روز 24 نوامبر كاتماندو را به قصد كمپ اصلي اورست ترك نمود و پس از كشف ردپاي يتي با اجاره يك بالگرد خيلي سريع خود را به كاتماندو رساند.

جاشوا گيتس در مورد محل كشف ردپا گفت: در بازگشت از خومبو و در محل طلاقي رودخانه دودكسي با رودخانه گتي و در نزديكي روستاي مونجو در ارتفاع 2850 متري موفق به اين كشف شدند. بهادر راي كمك راهنماي تيم نخستين كسي بود كه اين ردپا را در حاشيه رودخانه ديد.

او گفت يكي از ردپاها حدود 30 سانتيمتر طول داشت ولي ساير آنها كوچكتر بودند، زيرا به شفافي و وضوح ردپاي بزرگتر نبودند.

جاشوا عنوان كرد نميتوانم باور كنم اين ردپا متعلق به خرس باشد، هر چند براي همه ما همچون يك ترديد مطرح شده.

آنها بلافاصله اقدام به قالب گيري از ردپا نموده و آنرا براي آزمايش به ايالات متحده ارسال كردند.

اين نخستين بار نيست كه ردپايي از موجود افسانه اي هيماليا كشف مي شود. نخستين بار در سال 1925 تومبازي عكاس يوناني مدعي ديدن اين حيوان در دامنه كوه اورست گرديد. از ديگر افرادي مدعي ديدن اين حيوان هستند مي توان از تنسينگ نورگي ياد كرد كه به همراه ادموند هيلاري توانست در 1953 قله اورست را فتح نمايد. همچنين اريك شيپتون و ميشل وارد نيز از جمله افرادي محسوب مي شوند كه در 1951 موفق به ديدن ردپاي يتي در مرز تبت شدند.

راينولد مسنر كوه نورد ايتاليايي را هم مي توان به عنوان فردي دانست كه سالها در تلاش براي كشف راز يتي به تحقيق پرداخت.

 

شيپتون و رد پاي يتي

 

شيپتون و رد پاي يتي

 

 

 

اين ردپاها احتمالا" معروفترين ردپاهاي يتي گريزپاتابه اين تاريخ هستند.

اريك شيپتون ازاين تك ردپاي موردادعاي يتي عكس گرفت وآنرااندازه گيري كرد، كه ازانگشت تاپاشنه 13 اينچ بود. اين ردپادرسال 1951 دريخچال منلانگ مشاهده شد.

درهمان دوره علاوه برردپاي يتي شيپتون ، پيتربايرن دراولين اكسپديشن خوددرمعيت لردجان هانت ، سرادموندهيلاري ، فرانك اسميت ، اچ دبليوتيلمن درسال 1948 نزديك به اطراف يخچال زمودرارتفاع پانزده هزارپايي ، يك رديف ردپاكه به ظاهرشبيه ردپاهاي كشف شده شيپتون بودندپيدامي كندكه هيچكدام شبيه به ردپاي خرسهاي قهوه اي بومي كه دربرف بجاي مي ماند،نبود زيراردپاهاي خرس پنجه نيزداردواحتمال داده شده بودكه يتي فاقدپنجه است درنهايت عكسي كه شيپتون گرفت پنجه اي رانشان نمي دادوبايرن نيزبه پنجه اشاره اي نكرد.

پتيربايرن به همراه تام اسليك درسال 1957 بعدازسه ماه كوهپيمائي درمحدوده رودخانه آرون درنپال دريك ماموريت اكتشافي براي اكسپديشن بعدي درچمويانك خولادرارتفاع 10000 پائي با يك رديف ردپاي يتي برخوردكرد. ردپاهاشبيه همانهائي بودكه بايرن سالهاقبل درسي كيم ديده بود، اندازه آنهاده اينچ بودباهمان ساختارقبلي.

 

 

 

اسليك وقتيكه باگروه ديگري درجائي ديگرفعاليت داشت يكسري ديگر ازاين ردپاهاراديدكه اندازه آنها13 اينچ بود.

ردپاهاي بعدي كه كشف شدشبيه ردپاهاي يتي باپنج انگشت واندازه آنهابين ده تاسيزده اينج متعلق به جانوردوپاباوزن قابل ملاحظه اي بود.

بايستي دروراي اخبار، عكسهاوسايرمواردمرتبط بااين ردپاهاي غيرعادي حقيقتي وجودداشته باشد، ردپاهاي بزرگ بجامانده وغيرعادي كه شبيه ردپاي انسان است .

براي يك كوهنورداظهارنظرغيرمسئولانه اي است كه فرض كنديتي صرفا" يك خرس است ، حال آنكه شماري ازردپاهائي كه پنجه اي ندارندوشباهتي نيزبه ساختارپاهاي خرس بومي نداردپيدامي شود.

 

حراج عکسهای یتی

 

حراج عکسهای یتی

 

 

 

فروخته شد ... به مردي باانگشتهاي پشمالو


درسال 1951 زمانیکه هنوزكسي قله اورست را صعود نكرده بود و يك "مسابقه" بين المللي براي تعيين اولين صعود كننده به قله درجريان بود، اريك شيپتون رهبري يك تيم تحقيقاتي، به منظوربررسي مسيري ازنپال به سمت اورست را برعهده داشت . این پنجمين باري بود كه ازآن مكان ديدن مي كرد. تيم شیپتون متشكل ازمايك وارد، بيل موري، تام برديلون ، ادموندهيلاري ، ارل رديفورد، آنگ تركي، پاسانگ بوتيا، نيما، تنسينگ پدروتعدادي شرپا بودند.

بعد ازموفقيت درتعيين مسيري ازسمت جنوب به سوي قله، تيم آنهابه كاتماندو بازگشت تا اقدام به يافتن راه فرعي جهت تحقيق درخصوص قلل گواري سانكار درحوضه رودخانه منلانگ(كه تا مدتها اشتباها" تصورمي شد كه اورست است) نمايد. دراين مكان بود كه شيپتون، مایک وارد و تنسينگ پدر به رد پاهاي عجيبي برخوردند .

 

اریک شیپتون می گوید

 

آنجا يكي ازآبرفتهاي يخي حوضه رودخانه ملانگ بود. درارتفاعي حدود 5791 متر در اواخر بعد ازظهرما به آن ردپاهاي شگفت انگيزروي برف برخورديم كه درج خبرآن باعث ايجاد شورعجيبي درجمعيت بريتانيا شد. چيزي بيش ازيك مايل يا يك مقدار بيشتر. ردپاها را دنبال نكرديم زيرا هركدام بار زيادي را با خود حمل مي كرديم وگذشته ازاين ما به مرحله ويژه اي درتحقيقات خود برروي حوزه رودخانه رسيده بوديم. من درگذشته تعداد زيادي ازاين ردپاهاي شگفت انگيزراديده بودم و سعي كرده بودم آنهارا دنبال كنم ولي هميشه روي يخ رفتها وسنگهاي نواحي يخچالي آنها را گم مي كردم. اين ردپاهاي جديد خيلي تازه بنظرمي رسيدند، احتمالا" چيزي بيش از24 ساعت ازعمرآنها نمي گذشت. وقتيكه موري و بورديلون چند روزبعد به دنبال ما آمدند ردپاها تقريبا" دراثرذوب شدن محوشده بود.

 

 

 

تنسينگ پدركه شك نداشت موجوداتي كه اين ردپاها را ايجاد كرده اند " يتي " يا " مردوحشي" هستند (حداقل دوتابودند) به من گفت كه دوسال پيش او وعده اي شرپا يكي ازآنها را درفاصله اي حدود 23 متري در تیانبوچه ديده است. اوآنرا نيمه انسان ونيمه وحشي توصيف كرد. قدي حدود 70/1 متر و سري دراز داشت، بدنش پوشيده ازموهاي قهوه اي متمايل به قرمز ولي صورتش بدون مو بود. دراواخرماه نوامبر وقتيكه به كاتماندو رسيديم، به زبان نپالي او را سئوال پيچ كردم (زبان هندي را نيز امتحان كردم) شكي درصداقت وي وجود نداشت . هرچه بود بنظرمي رسيد كه متقاعد شده كه آن موجود نه خرس است ونه ميمون ، البته باهردونوع حيوان ياد شده آشنائي كافي داشت
آنهادوريين ها رابيرون آوردند، تبريخ و پوتينهايشان راكنارردپاها براي مقايسه گذاشتند و ازردپاهاي يتي يكسري عكس گرفتند كه با راه يافتن به روزنامه هاي بريتانيائي غوغائي ايجاد كرد

 

عده اي آنرا باورو برخي نيزآنرا دروغ پنداشتند

 

ازاين ميان جهانگردان معروف محو اعتقاد سرد هيماليائيها به غول برفي شده و راهي " جستجو براي يتي" شدند. سرادموندهيلاري درسالهاي 61-1960 تيم كوهنوردي وهيمالياشناسي خود راهدايت مي كرد. اونيزردپاهائي يافت وباپوست سريك يتي كه درجعبه اي درمعبد کومجونگ نگهداري مي شد، يك پوست ومقداري استخوان برگشت. بررسيهاي علمي برروي اين اقلام ثابت كرد كه همگي "جعلي" مي باشند. پوست متعلق به خرس آبي هيماليائي بود، استخوانها ازمجموعه متنوعي ازجانوران گرفته شده بود وپوست سركه هيلاري آنرا باخود به پاريس – لندن وشيكاگو براي ارزيابي تخصصي توسط برترين جانورشناسان دنيا برد صراحتا" چيزي سواي هرنوع حيوان تشخيص داده شد.

"راینهولد مسنر" نيزمطمئن بود كه درسال 1986 يك يتي ديده است و راهي جستجوي مشهورخود براي يافتن اين موجود شد، بعداز12 سال او به اين نتيجه رسيد كه يتي درنهايت احتمالا" يك خرس قهوه اي تبتي(هيماليائي) است .
واما درباره ردپاهائي كه درسال 1951 مشاهده شده بود. بعضي معتقد بودند كه كه شيپتون خيلي ساده اطراف ردپاهاي خود را براي شوخي قالبگيري كرده است. اما مايكل وارد يكي ازاعضاء تيم درصحت عكسها وداستان آن اصراردارد. اواعلام كرد كه ردپاها به هيچ وجه دروغين نيستند. وارد درمقاله اي جالب درروزنامه طب وطبيعت وحشي ازجزئيات آن روزمي گويد، ولي نتيجه اي متفاوت درخصوص منشاء اين ردپاهامي گيرد.
اوصراحتا" ادعامي كند كه ردپاها توسط بوميهاي كوهستانهاي هيماليا كه پاهاي زمخت وكج وكوله اي دارند ايجادشده است. مقاله او ده سال پيش انتشاريافت
وهنوزيك باور نا متزلزل درمورد يتي پايدارمانده است

در 26 سپتامبر 2007 كريستي عكسهاي معروف يتي كه اريك شيپتون و يا هم تيمي او مايكل وارد درسال 1951 گرفته بودند را به حراج گذارد. عكسهائي كه درواقع چيزي جز ردپاهاي انسان نبوده اند این عکسها باقيمت پايه 2500 پوند به بالا به حراج گذاشته شدند .

 

گراند اسلم ماجراجویی

 

گراند اسلم ماجراجویی

 

فاتحان سه قطب

علاوه بر قطبهاي شمال و جنوب، اورست را به عنوان قطب سوم كره زمين مي شناسند.

تا كنون تنها 14 انسان موفق به اين پيمايش هر سه قطب شده اند و افراد زيادي نيز از جمله راينولد مسنر كوه نورد برجسته ايتاليايي در رسيدن به اين هدف ناكام مانده اند (مسنر موفق به پيمايش كامل قطب شمال نشد).

پيمايش قطبهاي شمال و جنوب و صعود به اورست هر يك نيازمند هزينه اي گزاف به اضافه تشكيل گروههاي مجزا براي رسيدن به اين اهداف است. رسيدن به اوج و مركز سه قطب بعنوان ركورد محسوب نمي شود، بلكه ارضاء كننده حس برتري طلبي انسانها و رسيدن به رويايي ماجراجويانه است.

نخستين بار يك كوه نورد كره اي بنام يانگ هو هئو بود كه توانست تا سال 1994 مسير قطبهاي شما و جنوب را پيموده و به بلنداي اورست دست يابد. ضمن آنكه در همان سال يك نروژي به نام ارلينگ كاگ و يك ژاپني بنام سوزومو ناكامورا توانستند در پي كوه نورد كره اي به اين موفقيت دست يابند.

در سال 2002 يك زن سوئدي بنام تينا جوگرين به اين موفقيت دست يافت و در سال 2006 يك زن نروژي بنام سليون اسكوك نام خود را به ثبت رساند.

از ميان 14 انساني كه در اين رده بندي نام خود را به ثبت رسانده اند تنها يك فرانسوي به نام آنتوني چودنس موفق شده هر دو قطب شمال و جنوب را با اسكي طي نموده و اورست را نيز بدون بهره گيري از كپسول اكسيژن مصنوعي فتح نمايد (متاسفانه وي در سال 2003 در شيشاپانگما كشته شد).

گرچه در ميان اين افراد كس ديگري بدون اكسيژن اورست را صعود ننوده، اما مي توان به اشخاصي برخورد كه آنها هم با كمك اسكي قطب شمال و جنوب را پيموده اند.

همچنين دو پيماينده ديگر قطبين كه قصد صعود اورست را داشتند تا در اين جمع قرار گيرند پيش از دستيابي به قله اين كوه ناپديد شدند و بدين شكل نسبت كشته شدگان سه قطب به فاتحان آن حدود 15% ثبت شده، ضمن آنكه در پيمايش قطب شمال و جنوب نسبت به اورست مي توان به اين واقعيت رسيد كه قطبين مغناطيسي بيشتر دشوار است تا كاري ريسكي مانند صعود اورست.

گراند اسلم ماجراجويي

علاوه بر پيمايش دو قطب گروهي از كوه نوردان اقدام به صعود بلندترين قلل 7 قاره مي نمايند كه به اين موفقيت گراند اسلم ماجراجويي مي گويند. گرچه بجز صعود اورست، فتح ساير قلل مرتفع قاره ها كمتر ريسك پذيري دارد و فاتحان گراند اسلم ماجراجويي بجز سه قطب تنها نياز به زمانهاي طولاني براي پرواز با هواپيما دارند، پس بهتر است گراند اسلم ماجراجويي را به كاري اطلاق كرد كه كوه نورد كره ای" پارک یانگ سیک" موفق به انجام آن شد، يعني فتح 14 قله 8000 متري در كنار پيمايش دو قطب و صعود به 7 قله مرتفع قاره هاي جهان. در اين بين اورست در هر 3 مكان اين رده بندي ها قرار مي گيرد(اورست يكي از 3 قطب زمين است، بلندترين قله در ميان 14 كوه 8000 متري است و به عنوان بلندترين كوه قاره آسيا جزو 7 قله مي باشد).

اكنون تنها پارك كره اي توانسته به اين موفقيت دست يابد، با اين حال با توجه به صعود با كمك كپسول اكسيژن مصنوعي توسط پارك كره اي علاقمندان گراند اسلم ماجراجويي منتظرند تا آخرين حد موفقيت در اين امر يعني فاتح بدون اكسيژن 14 قله 8000 متري را از ميان برترين كوه نوردان دنيا برگزينند.

شايد نخستين كانديد اين كار بزرگ ايوان والروي اكوادوري باشد، كسي كه توانسته بدون كمك كپسول اكسيژن به 13 قله 8000 متري صعود كند (وي تنها دائولاگيري را در پيش دارد)، و قصد دارد به سراغ پيمايش قطبها رود .

به شوریدگی مسنر استشمام کنید

 

به شوریدگی مسنر استشمام کنید

 

كسي كه خودرادر مرتبه اولين فاتح تمامي 14 قله هشت هزارمتري جهان قرارمي دهد بعدازآن بايدچكاركند؟

اسكي به قطب جنوب؟

پرسه زدن درصحرا؟

افتتاح پنج موزه ؟

نوشتن تعدادي كتاب؟

دويدن به طرف دفتركار؟

راه اندازي يك خط توليدعطرولوازم آرايش باچسباندن تصويرخودبه روي آنهاونامگذاري اين محصولات به اسامي 14 قله بلندجهان .

 

                              

 در یک کلام بله

 

واينهاتمامي آن چيزي است كه رينهولدمسنر درحال حاضر مشغول آنهااست. اواخيرا" اعلام كرده كه خط توليد14 نوع عطر و محصولات آرايشي به نام " جادوي كوهستاني مسنر" و "لحظه هاي كوهستاني مسنر" را راه اندازي كرده، كه رايحه كوهستانهاي مرتفع رادرخود دارد.

درشرايطي كه عوامل زيادي باعث دامن زدن انتقادات به وي شده است ( كسي كه درشرايط پائيني زندگي مي كرده وروزهاي زيادي بدون حمام بسر مي برده حالا اودوتوالت مخصوص خودراتوليدمي كند؟)اواصرار به دقت وتوجه خاص دركيفيت محصولات خودبانام اختصاري

MMM

Messner Mountain Magic

و يا

Messner Mountain Moments

نظيراصرار و پشتكاري كه دركوهنوردي داشت ، دارد). اودر توسعه توليدات خود تيمي متشكل ازخانواده گالدرر از بخش وال ونوستا (ناحيه بالائي مصب رودخانه منشعب ازدرياي آدرياتيك درغرب كشورايتاليا) جائيكه قصر وي كه درحال حاضرتبديل به موزه شده واقع شده است راتشكيل داده.

خانواده گالدرر درپرورش گياهان معطر كوهستاني وگياه شناسي ونيز توليدعطرهاي فرانسوي مشهورند وهيچكس به اندازه فرانسويهاعطر رادرزندگي جدي نمي گيرد. سفارش اوليه نوع بسته بندي اين محصولات شبيه يك نوع فلاسك آلومينيومي است و نظيرآن چيزي است كه كوهنوردان قديمي در دوران قبل ازتوليد بطري درارتفاعات ازآن استفاده مي كردند.

اولين محصولي كه به بازار خواهدآمد " نانگاپاربات " خواهد بودعطري براي خانمهاو نام آن به افتخاراولين هشت هزارمتري صعودشده توسط مسنرانتخاب شده است. بعدي "ماناسلو" براي آقايان است بااسانس سدر و گياه كوهي. "ماكالو 8485 " يك نوع كرم است كه ازگياهان كوهي، دانه هاي مرمر و شكوفه هاي پرتقال درست شده است .

بلند ترین قله جهان کجاست ؟

 

بلند ترین قله جهان کجاست ؟

همه ما به خوبي مي دانيم كوه اورست با ارتفاع 8850 متر از سطح دريا، بلندترين كوه جهان به شمار مي آيد. اما چيزي كه ما به آن واقف نيستيم در مورد ديگر جنبه هاي انتخاب بلندترين كوه دنياست و اينكه اغلب نمي دانيم كره زمين كاملا كروي نيست! در واقع زمين در بخش پائيني خط استوا كمي برآمده تر از قطبين خود است.

بدين شكل مردمي كه در كشورهاي اكوادور، كنيا، تانزانيا و اندونزي هستند در ارتفاعي بالاتر از مردم ساير نقاط كره زمين زندگي مي كنند و شايد بتوان گفت به جو زمين نزديكترند، البته اين ميزان تنها حدود 21 كيلومتر بالاتر از افرادي است كه در قطبين زندگي مي كنند.

 

اجازه بديد به چند قله در كشور اكوادور صعود كنيم

حال مي خواهيم به نكته اي جالبتر اشاره نمائيم، فرض كنيد به قله كوهي در جنوب خط استوا صعود مي كنيد، در اين بخش از كره خاكي چند قله مشهور قرار دارند: كوه كنيا در كشور كنيا، كليمانجارو در تانزانيا و البته يك رشته كوه نسبتا ناشناخته براي ما بنام آند. اگر شما به قله يكي از اين كوهها صعود كنيد نسبت به زماني كه به اورست صعود مي كنيد در مكاني نزديكتر به جو قرار مي گيريد.

ژوزف سين، مساح و مهندس زمين شناس، در كتاب خود تحت عنوان "مرگ از روزنه تاريك و معماهاي ديگر كيهان" در اين مورد به مطالب جالبي اشاره نموده:

وقتي تمامي حسابها به بن بست مي رسد، سين مي گويد:" فكر مي كنم ديگر مي دانيم نزديكترين نقطه كره زمين به جو و فضا كجاست".

كدام كوه؟

آنجا قله "چمبورازو" است، بلندترين كوه كشور اكوادور.

كوه چمبورازو بلندترين قله اكوادور در رشته كوه آند واقع شده و 6280 متر ارتفاع دارد، اين كوه بر بلنداي رفيعترين برآمدگي زمين قرار گرفته. اين در حالي است كه قله اورست برغم آنكه 8850 متر ارتفاع دارد بدليل قرار گيري در نقطه اي از زمين كه در سطحي فرورفته قرار دارد نسبت به چمبورازو در ارتفاعي پائين تر نسبت به جو زمين قرار گرفته.

موافق با نظر آقاي سين، چمبورازو حدودا 2400 متر از اورست به فضا و ماوراء نزديكتر است. گرچه اگر ارتفاع را بر اساس فاصله از سطح دريا بسنجيم اورست بلندترين قله جهان به شمار مي آيد.

در تعريفي ديگر مي توان گفت چمبورازو نزديكترين قله جهان به ماه مي باشد.

 

گفتگو با مسنر در باره یتی

 

گفتگو با مسنر در باره یتی

وقتی یتی با انسان برخورد می کند بر روی دو پای خود می ایستد، در این زمان می توان تشخیص داد او قصد فرار دارد یا می خواهد حمله کند. راینهولد مسنر

مسنردر سال 1978 با صعود بدون اکسیژن خود به اورست اوج توانمندیهای انسانها را به نمایش گذارد. او در 1986 توانست با صعود قله لوتسه بعنوان نخستین انسانی که موفق به فتح 14 قله 8000 متری می شود نام خود را به ثبت رساند. مسنر همچنین از آن دسته کوه نوردانی بود که با پرداختن به موضوع یتی بحثهای زیادی را ایجاد نمود. او با انتشار کتاب جستجوهای من برای یافتن یتی My Quest for the Yeti از ملاقاتش با این موجود افسانه ای می گوید.

اینک توجهتان را به گفتگوی مسنر با نشریه نشنال جغرافی در مورد یتی جلب می نمائیم:

- پیش از ملاقات با یتی در مورد این موجود افسانه ای چه تصوری داشتید؟

ابتدا من یتی را همچون دیگران افسانه می دانستم. حقیقتا نمی توانستم باور کنم چنین موجودی واقعیت داشته باشد. در دهه های 50، 60 و 70 میلادی تصاویری از جای پاهای یتی گرفته شده بود و من آنها را مشاهده نموده بودم، اما چندان به آنها توجه نمی کردم. با خودم می گفتم بگذار هر چه دلشان می خواهد در مورد این موجود بیان کنند بدون شک این حیوان یک گاو بزرگ تبتی است.

- چه اتفاقی افتاد زمانی که برای نخستین بار با این حیوان روبرو شدید؟

زمانیکه برای نخستین بار با یتی ملاقات کردم، شب 21 جولای1986 بود، به او خیره شدم و به فکر فرو رفتم. با خودم گفتم این چه موجودی است؟! البته من نمی توانستم رنگ پوست و صورت او را ببینم. تنها قادر بودم سایه ای را در تاریکی مشاهده کنم زیرا او بسیار دور بود. زمانیکه به سمت او رفتم پیش از برخورد با او به جای پاهایی برخوردم که پیشتر در عکسهای مربوط به دهه 50 دیده بودم و من حیرت زده به آنها خیره شدم. جای پاها مربوط به حیوان تنومندی بود که بر روی دو پای خود ایستاده بود. پیشتر من به گونه ای از خرسهای قهوه ای و کمیاب تبت برخورد کرده بودم. جای پاها به آنها شباهت داشت.

- واقعا یتی چیست؟

یتی را می توان اوج افسانه های مردم هیمالیا دانست. آنها به تلویزیون و سینما دسترسی ندارشتند، این امر موجب خلق افسانه در میان آنها می شد. اما برخی از این افسانه ها مانند یتی ریشه در واقعیاتی دارند که از دل طبیعت خلق شده اند.

مردم محلی داستانهایی را برای هم نقل می کنند. بمرور و با گذشت سالها هر کس بخشی را به این افسانه ها می افزاید و این همان چیزی است که آنها لمس نموده اند. یتی را می توان اوج این تصورات در نظر گرفت، گر چه جانور شناسان آنرا نمودی از خرسهای تبتی به حساب می آورند و این افسانه ها را به خرسهای تبتی پیوند می دهند.

- چگونه این افسانه ها با خرسهای تبتی پیوند می خورند؟

افسانه ها یتی را موجودی با قامت حدود 2.5 متر بیان نموده اند. آنها یتی را سیاه رنگ می دانند، ولی گروهی یتی را موجودی کوچک می دانند، آنها معتقدند موجودی است قرمز رنگ، باید توجه کرد نوع کوچک خرسهای تبتی مایل به قرمز هستند.

همه چیز به شکلی کامل در کنار هم جفت و جور شده. به طور مثال آنها می گویند: زمانیکه یتی به انسانی برخورد می کند بر روی دو پا ایستاده و سوت می کشد، زیرا احساس خطر می کند و قصد دارد تا توانایی خود را به رخ آنها بکشد. در این حالت اگر فرار نکنید خواهید مرد.

- در واقع یتی موجودی است قوی، تنومند و خطرناک؟

او می تواند با یک ضربه مشت یاکی را از پای در آورد. هیچ حیوانی را در هیمالیا سراغ دارید که دارای چنین توانمندیی باشد؟! یاکها همانند بوفالو تنومندند. من یاک مرده ای را دیدم که با ضربه ای از سوی یک خرس تبتی و یا احتمالا یتی کشته شده بود.

- شما یاکی را دیده اید که با یک ضربه کشته شده بود؟!

من چگونگی مرگ یاک را ندیدم، بلکه در پی ردپای یاک مرده، جای پاهای عظیمی را دیدم که می توانست به یتی یا چموی غول پیکری تعلق داشته باشد(در برخی از مناطق تبت یتی را چمو می نامند)!. سپس حیوان مرده ای را یافتیم که پس از کشته شدن در زمین دفن شده بود و این شبیه همان کاری بود که خرسها برای ذخیره غذایی خود صورت می دهند.

- چرا مردم محلی خرسهای تبتی را همان یتی واقعی نمی دانند؟

یتی حیوان شب است و تنها می توان سایه عظیمی از این حیوان خطرناک را مشاهده کرد. آنها می دانند در شب هیچ شانسی برای مقابله با چنین حیوانی ندارند. آنها زمانی متوجه یتی می شوند که به یاکی مرده یا رمه ای تلف شده برخورد می کنند. اشتهای اغلب آنها شبیه خرسهای تبتی است، مردم آنها را همچون خرسهای تبتی با توانمندی فکر انسانی می دانند.

- چه عاملی موجب علاقمندی حزب نازی به یتی شد؟

یک نازی توسط هیتلر و هیملر برای جستجوی یتی به هیمالیا فرستاده شد. ژرمنها امیدوار بودند تا یتی بتوانند حلقه گم شده نژاد آریایی باشد. در واقع هیملر با پیشنهاد این کار ریسک بزرگی را صورت داد. نام این مرد پرفسور ارنست شیفر بود. وی تنها چند سال قبل درگذشت. من تماسهای زیادی با وی داشتم و البته در این مورد کشمکشهای فراوانی میانمان در گرفت. وی سعی در پنهان نمودن این قضیه داشت، زیرا او برای 3 سال در زندان نورنبرگ محبوس بود. وی دانشمند بزرگی بود، اما در افکار منهت نازی غرق شده بود.

- آیا این مرد نازی باور داشت یتی تنها یک خرس است؟

شیفر در تحقیقات خود دریافته بود احتمالا یتی یک خرس تبتی می باشد. وی دو خرس تبتی را به سالزبورگ برده بود. او پیش از مرگش به من عنوان نمود:"" من کاملا مطمئنم یتی یک خرس است، اما اگر این موضوع را به حزب نازی می گفتم بدون تردید مرا می کشتند"".

- آیا مردم محلی در راس افرادی قرار داشتند که خرس ها ی تبتی را یتی قلمداد می کردند؟

مردم شرق تبت به من گفتند:"" یتی موجودی است که زنها را می دزدد، قاتل یاکها است و در زمستان غالبا بزها را سرقت می کند، و او کمی شبیه ما انسانها است. زمانیکه یتی سوت می کشد ما ناچار به فراریم"". این دقیقا شبیه همان داستانی است که شرپاها در مورد یتی عنوان می نمودند.

آنها مرا به مکانی بردند تا یکی از آنها را ببینم، اما او یک خرس تبتی بود. آنها عنوان کردند:"" این دقیقا همان موجودی است که به قصد دزدیدن یک زن و کشتن یاکهای ما آمده بود"".

- دیدگاه نهایی شما در مورد یتی چیست؟

من به پاکستان و روستای کوهستانی دورافتاده ای رفتم. آنها می گفتند:"" در حدود 100 یا 200 سال قبل یک یتی زنی را از این دهکده می دزدد، این زن حدود 2 سال با یتی زندگی می کرده"". به آنها گفتم این حرفها احمقانه است.

از آنها پرسیدم: آیا این موجود هنوز در این اطراف زندگی می کند؟

آنها پاسخ مثبت دادند!

پرسیدم: مکان زندگی این حیوان کجاست؟

آنها گفتند: کسی نمی تواند به محل زندگی او برود زیرا رفتن به آنجا بسیار دشوار و خطرناک است!

به آنها گفتم: هرجا باشد می روم، حتی حاضرم برای این مسئله به شما پول بدهم.

اما می دانید چه یافتم: آنجا تنها یک خرس زندگی می کرد.

- چرا محلیها از نزدیک شدن به آن محل واهمه داشتند؟!

آنها می ترسیدند به محل زندگی حیوان بروند، زیرا آخرین خرس رویت شده بهترین آنها بود. این حیوان بسیار جوان بود و حدود 6 یا 7 سال بیشتر نداشت. نزدیک خانه اش جست و خیز بسیاری می کرد، سپس در همان مکان به خواب رفت. ما به حدود 100 متری وی رسیدیم، راهنمای محلیم گفت، حیوان بسیار خطرناک است، بهتر است نزدیکتر نشویم. به او گفتم دوست دارم آنقدر به او نزدیک شوم تا بتوانم چهره این دوست جدیدم را ببینم. قصد داشتم ببینم چه کسی است که حدود 12 سال مرا به دنبال خود کشیده؟! حدود 20 متری حیوان بودیم که راهنمایم متوقف شد. وی از ترس می لرزید و عرق سردی بر چهره داشت. به او گفتم من کمی به حیوان نزدیکتر خواهم شد. دستم را گرفت و مرا متوقف نمود. خود را رها کردم، او برگشت تا بگریزد.

حدود 20 متری خرس بودم، حیوان بسیار خطرناک بود. زیرا هنگامی که بیدار شد، به شدت عصبانی شد. من چوب دستیم را بلند نموده، شروع به نعره زدن کردم. حیوان پا به فرار گذاشت.

- بیشترین موانعی که در جستجوی یتی با آن روبرو بودی چه بود؟

بیشترین مشکلات در چین بود. آنها اجازه ورود سرزمینشان را نمی دادند. دریافت اجازه ورود به چین واقعا دشوار بود. من هیچگاه با ایشان در مورد یتی صحبت نکردم.

زمانیکه برای نخستین بار برای پیمایش شرق تبت رفتم هیچ اجازه نامه ای نداشتم. من خیلی خوش شانس بودم که به زندان نیافتادم.

- چه شد وارد عرصه سیاست شدید؟

ابتدا قصد نداشتم وارد سیایت شوم، بیشتر دوست داشتم به عرصه هنر بروم. من تمامی افکاری را که در سر دارم باید جامع عمل بپوشانم. ضمن آنکه دوره حضورم در پارلمان اروپا تا آوریل 2004 بود و اکنون از سیاست آزادم.

- به نظر شما برترین شکل ماجراجویی کدام است؟

ارنست شکیلتون می گه :"" تحمل سفر به کشورهای دور افتاده بزرگترین شکل ماجراجوئیست"". بخصوص اینکه وی خود توانایی درک مردم این سرزمینها را داشت.

البته شکیلتون در اکثر مواقع شکست خورد، اما خوب می دانست که شکستها بیش از پیروزیهایش به او نفع می رساند.

گاهی شما نیاز دارید که در کارتان موفق شوید، اما اگر مغلوب هم شدید بهتر است دانسته مغلوب شوید.

- آیا این یک تئوری بزرگ است؟

باور کنید، برخی تئوریهایشان را همانند چیزی که من در مورد یتی ارائه کردم نشان می دهند. این خیلی منطقی است و در واقع پاسخگوی تمامی پرسشهایمان است

کوههای ایران

 

کوههای ایران

حدود 90 درصد از خاک ایران در محدوده فلات ایران واقع شده است و حدود 54 درصد خاک ایران را کوهها شکل داده اند. بدین صورت می توان گفت ایران کشوری کوهستانی محسوب می‌شود و بیش از نیمی از مساحت کشور را کوه‌ها و ارتفاعات، و کمتر از 4/1 آن را نیز اراضی قابل کشت تشکیل داده است.

کوههای ایران بخشی از سلسله کوههای آلپ – هیمالیا می باشد. این سلسله کوههای از کوهستانهای جنوب فرانسه آغاز و پس از عبور از رشته کوه آلپ، از طریق شبه جزیره بالکان وارد ترکیه می شود. سپس این کمربند کوهستانی به دو شاخه شمالی - جنوبی تقسیم بندی می شود. شاخه شمالی از طریق رشته کوههای قفقاز کوچک (آذربایجان) وارد ایران شده و بصورت رشته کوه البرز به سمت جنوب و سپس به سمت شرق ادامه می یابد. شاخه جنوبی آلپ – هیمالیا از طریق جنوب ترکیه وارد ایران شده و کوههای زاگرس را تشکیل می دهد و به سمت جنوب شرق امتداد می یابد. رشته شمالی (البرز) پس از عبور از افغانستان به فلات تبت می رسد و رشته جنوبی (زاگرس) پس از اتصال به پهنه مکران از طریق پاکستان به فلات تبت می پیوندد. روند سلسله کوههای آلپ - هیمالیا در شرق فلات تبت (شرق چین) به سمت جنوب تغییر کرده، از مجمع الجزایر فیلیپین و اندونزی و از شمال استرالیا می گذرد و در اقیانوس آرام تا نیوزلند ادامه می یابد. این کمربند عظیم محل برخورد دو ابر قاره اوراسیا و گندوانا که خود از چندین کمربند کوه زایی کوچکتر نظیر البرز، زاگرس و ........ تشکیل شده است.

همانطور که بین دو ابرقاره اوراسیا در شمال و گندوانا در جنوب سلسله کوههای آلپ – هیمالیا تشکیل شده اند، بین دو خرد قاره لوت در ایران و هیرمند در افغانستان نیز کوههایی تشکیل شده اند که به مجموعه کوههای شرق ایران معروفند. کوههای ایران به دو شکل تقسیم بندی شده اند، در این مبحث سعی شده هر دو تقسیم بندی مورد بررسی قرار گیرد.

می توان گفت: فلات مثلثی شکل ایران از کوههای البرز در شمال، زاگرس در غرب و جنوب غرب و ارتفاعات مکران در جنوب تشکیل شده و دیواره شرقی فلات را کوهستانهای شرق ایران می سازد. لذا می توان اینگونه بیان نمود که، ایران سرزمینی کوهستانی است که نواحی مرکزی آنرا شوره زارها، شن زارها، دریاچه های شور و دشتها پوشانده است.

بعلاوه در سرزمینهای داخلی فلات مرکزی ایران علاوه بر نواحی پست، رشته کوهها و ارتفاعات منفردی نیز وجود دارد.

بدین شکل می توان مجموعه کوهستانهای ایران را به پنج گروه عمده زیر تقسیم بندی کرد.

1- رشته کوههای شمالی فلات ایران (کمربند کوه زایی البرز)

این رشته کوهها از جنوب غربی خزر آغاز و با گذر از جنوب دریا تا شمال خراسان امتداد می یابد. بدلیل برخورد خرد قاره ایران به صفحه توران این بخش به کمربند کوه زایی البرز معروف است. این رشته کوهها به سه بخش تقسیم می گردد که عبارتند از: کوههای جنوب غرب دریای خزر، رشته کوههای البرز و رشته کوههای شمال خراسان.

1-1- کوههای جنوب غرب دریای خزر

این رشته کوهها روند شمالی جنوبی دارند و قلل مرتفع آنها حاصل فورانهای آتشفشانی است. کوههای این رشته در استانهای اردبیل و آذربایجان شرقی گسترده شده که مهمترین آنها سبلان، سهند، بزغوش، ارسباران، گشتاسر، جلفا و ..... است.

1-2- رشته کوه البرز

رشته کوه البرز مرز میان دو اقلیم متفاوت است. دامنه های شمالی آن به اقلیم ساحلی دریای خزر و دامنه جنوبی آن به اقلیم مرکزی ایران مشرف می باشد.

این رشته به سه بخش غربی، مرکزی و شرقی تقسیم بندی شده.

البرز غربی –

از جنوب غرب دریای خزر با کوههای طوالش شروع شد می شود. کوههای طالقان و منطقه تخت سلیمان از مهمترین بخشهای البرز غربی به شمار می رود.

البرز مرکزی -

این رشته در جنوب دریای خزر بوده و مهمترین قلل آن، دماوند، خلنو، توچال و .... است.

البرز شرقی –

این رشته از شمال شهرهای سمنان، دامغان و شاهرود می گذرد و تا شرق آزاد شهر امتداد می یابد. از ارتفاعات این بخش می توان به شاه کوه اشاره نمود.

1-3- رشته کوههای شمال خراسان

این رشته به صورت دو شاخه در شمال و جنوب دشت مشهد کشیده شده. شاخه شمالی به پهنه کپه داغ معروف است که هزار مسجد و رادکان از معروفترین رشته کوههای آن می باشد. این رشته از شمال شهرهای بجنورد، قوچان و مشهد می گذرد.

شاخه جنوبی دشت مشهد به رشته کوههای بینالود معروف است و از طریق رشته کوههای شاه جهان و آلاداغ به البرز می پیوندد.

2- رشته کوههای غرب و جنوب فلات ایران (کمربند کوه زایی زاگرس)

کوههای زاگرس، سراسر غرب، جنوب غرب و قسمتی از جنوب کشور، از آذربایجان تا شمال تنگه هرمز را می پوشاند. زاگرس حاصل برخورد صفحه عربستان با خرد قاره ایران است و به علت ادامه سپر عربستان به سمت شمال شرق (عمود بر روند زاگرس) به سه ناحیه تقسیم می شود.

- کمربند چین خورده زاگرس

- زاگرس مرتفع

- کمربند سنندج – سیرجان

اساس این تقسیم بندی بر مبنای خصوصیات زمین شناسی و مورفولوژی است.

البته گروهی از زمین شناسان کمربند سنندج – سیرجان را جزو ایران مرکزی می دانند. اما چون روند این ارتفاعات موازی روند زاگرس مرتفع ( شمال غرب – جنوب شرق) است، می توان آنرا جزوی از رشته کوههای غرب و جنوب غرب فلات ایران دانست. از طرفی پیدایش و تکوین همه این ارتفاعات در یک سیستم تکتونیکی واحد توجیه پذیر است.

2-1- کمربند چین خورده زاگرس

این ناحیه به صورت نواری باریک و طویل در شمال خلیج فارس و شمال شرق دشت خوزستان کشیده شده. کوههای گنو، شب و گاو بست از ارتفاعات مهم این رشته به شمار می روند.

2-2- زاگرس مرتفع

این رشته از مرز آذربایجان غربی با ترکیه و همینطور از محل تلاقی مرزهای ایران، ترکیه و عراق شروع می شود و به شکل دایره ای سراسر جنوب غرب ایران را در بر می گیرد. این رشته در شمال خلیج فارس به سمت شرق تا پهنه مکران ادامه می یابد. رشته کوههای دنا، اشتران کوه و زرد کوه از مهمترین بخشهای رشته کوه زاگرس مرتفع به حساب می آیند.

2-3- کمربند سنندج – سیرجان

این ناحیه نوار باریک و طویل کوهستانی در شمال شرق زاگرس مرتفع است که از سنندج در شمال غرب تا سیرجان در جنوب شرق کشیده می شود. دره بید در شمال شرق و فریدون شهر و رشته کوه الوند در شمال همدان از مهمترین ارتفاعات این رشته محسوب می شوند.

3- کوههای شمال دریای عمان (پهنه مکران)

منطقه کوهستانی که از شمال توسط هامون جازموریان و از جنوب توسط دریای عمان محدود شده و به پهنه مکران معروف است. این پهنه از غرب و در شمال تنگه هرمز به زاگرس متصل شده و از شرق به کوههای پاکستان می پیوندد. پهنه کوههای بشاگرد مهمترین رشته این منطقه است. آتشفشانهای جوان بزمان و تفتان نیز در شمال این پهنه قرار دارند. پهنه مکران از طریق این آتشفشانها به کوهستانهای شرق ایران و کوههای ایران مرکزی متصل می شود.

4- کوهستانهای شرق فلات ایران (ناحیه ایرانشهر و بیرجند)

این کوهها از شمال بیرجند تا ایرانشهر در جنوب بلوچستان کشیده شده اند و امتداد آنها شمالی جنوبی است و میان مناطق پست کویر لوت در ایران و هیرمند در افغانستان واقع شده. کوهستانهای شرق ایران از جنوب توسط تفتان و کوههای بیرگ به پهنه مکران متصل می شود. این کوهها از شمال از طریق ارتفاعات آهنگران و توسط بعضی از رشته ارتفاعات ایران مرکزی به کوههای شمال خراسان می پیوندد.

5- نواحی مرکزی فلات ایران (ایران مرکزی)

کوههای نواحی مرکزی فلات ایران به دو دسته عمده تقسیم می شوند که عبارتند از:

- ارتفاعات منفرد و پراکنده در سطح فلات ایران

کوههای جغتای در شمال سبزوار، چهل تن در شمال کاشمر و تربت حیدریه، رشته ارتفاعات بین طبس و کرمان شامل کوههای نیزار، کوه مرغوب و کوه پلوار، رشید کوه در جنوب دشت کویر، کوه دربید در شمال شرق یزد و کوه یخ آب در جنوب دریاچه نمک از مهمترین رشته کوهها و ارتفاعات پراکنده ایران مرکزی محسوب می شوند.

- رشته کوههایی که در امتدادقطر بزرگ کشور از شمال غرب به جنوب شرق کشیده شده و به کمربند ارومیه - دختر معروف است.

روند این رشته از روند زاگرس تبعیت می کند. این رشته در شمال به زاگرس و از جنوب به آتشفشان تفتان می پیوندد. بزمان – جبال بارز، کوههای هزار ولاله زار در شمال بافت، شیرکوه یزد، کوه کرکس، کوه اینچه قاره، کوه اوزون بلاغ و کوه بلقیس از مهمترین ارتفاعات این رشته محسوب می شوند.

--------------------------

البته امروزه با به کار گیری تقسیم بندی دقیقتری می توان کوهستان ایران را به 8 منطقه جغرافیایی تقسیم بندی نمود. این تقسیم بندی تا حدود زیادی به تقسیم بندی استانی کشور نزدیک بوده و شرایط راحتتری را برای آشنایی کوهنوردان با نواحی کوهستانی ایران فراحم آورده. این تقسیم بندی شامل موارد زیر می باشد:

1- رشته کوه البرز

این رشته از حوالی جنوب آستارا آغاز و با قوسی بلند در جنوب دریای خزر تا نزدیک علی آباد کتول پیش می رود. عرض این رشته بین 100 تا 150 کیلومتر بوده و فشردگی کوهها در منطقه مرکزی بیشتر به چشم می خورد. دماوند بلندترین قله ایران با ارتفاع 5671 متر در این رشته کوه واقع شده.

ساختار البرز از 5 قسمت تشکیل شده. که عبارت است از:

1-1- البرز شرقی

در شمال شهرهای شاهرود، دامغان و سمنان و همینطور در جنوب جنگلهای حدفاصل علی آباد کتول تا بابل قرار دارد. قسمت مرتفع آن در شمال شاهرود شامل قلل شاهوار، شاهکوه، چالویی، کاه کشان و یزدگی می باشد. در بخش غربی این رشته قلل نروا، قدمگاه، سائو و همایی جای دارد. حدفاصل این دو بخش را رشته کوههای کم ارتفاع جهان مورا بخصوص در شمال دامغان پوشانده است.

1-2- رشته کوه فیروز کوه

رشته کوهی فشرده که از شمال در حدفاصل بابل تا آمل و از جنوب درحد فاصل فیروز کوه و دماوند قرار دارد. دره هراز این رشته را از البرز مرکزی جدا می کند. در شرق نیز توسط تالار و حبه رود از البرز شرقی جدا شده. دوبرار، زرین کوه، پاشوره، هلزم، سوادکوه و .......از مهمترین کوههای این رشته به حساب می آیند.

1-3- البرز مرکزی

کوههای حدفاصل دره هراز در شرق و دره رودخانه کرج - چالوس در غرب که از شمال در حدفاصل آمل و چالوس و دریای مازندران و در جنوب به شهرهای کرج، تهران و دماوند ختم می شود بخش البرز مرکزی را تشکیل می دهند. دماوند، آزاد کوه، خلنو، خرسنگ، مهرچال و توچال ........ از مهمترین کوههای این بخش به شمار می روند.

1-4- البرز غربی

این رشته از شرق توسط رودخانه کرج – چالوس از البرز مرکزی جدا و از غرب به سفید رود ختم می شود. چالوس در منتهی الیه شمال شرق و رشت در حد نهایی غرب آن قرار دارد، از جنوب نیز درحد فاصل شهرهای کرج، قزوین، لوشان و منجیل قرار دارد. علم کوه، تخت سلیمان، شاه البرز و ........ از مهمترین کوههای این رشته محسوب می شوند.

1-5- کوههای گیلان

این رشته در حدفاصل سفید رود تا آستارا و اردبیل قرار دارد. رشت در شمال این ناحیه و دره رود قزل اوزن، سفید رود و شهرستان آب بر و خلخال در جنوب و جنوب غرب آن قرار دارند. شاه معلم، سفید کوه و ..... از مهمترین کوههای این ناحیه می باشند.

2- رشته کوه زاگرس

در حد فاصل دشتهای خوزستان و عراق تا نواحی مرکزی ایران یکی دیگر از مهمترین رشته کوههای ایران شکل گرفته که از شمال غرب تا جنوب شرق گسترده شده. این رشته را از نظر پراکندگی کوهها می توان به سه بخش شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم بندی نمود.

بخش شمالی شامل: رشته اشترانکوه با قللی همچون: سن بران، قالی کوه، هشتاد، قبله، پریز و .........

بخش مرکزی شامل: رشته زرد کوه بختیاری و قللی همچون: شاه شهیدان، کلونچی، هفت تنان، شاهان کوه، فردان و .........

بخش جنوبی شامل: رشته دنا با قللی نظیر: قاش مستان، مورگل، کل قدوس، رنج و ..........

3- قلل ممتد مرکزی

نواحی مرتفع طویل و منقطع و تا حدی منفرد که توسط بیابانها از سایر نقاط کوهستانی ایران جدا شده. این قلل از تفرش با قله نقره کمر آغاز و قلل غلیق، ولیجیا، کرگز، کرکس، شیرکوه، تزرجان و ....... تا شهر بابک کرمان امتداد می یابد.

4- نوار مرکزی آذربایجان غربی

این رشته در حدفاصل ایران و ترکیه و بخشی از عراق قرار دارد، از ماکو در شمال غرب ایران آغاز و تا نواحی کردستان به سمت جنوب پیش می رود. ارومیه و دریاچه آن در شرق این کوهها قرار دارند. چل مر شهیدان، بز سینا، سیاه کوه و ....... از مهمترین کوههای این منطقه می باشند.

5- کوههای خراسان

این قلل غالبا به شکل پراکنده در سه استان خراسان قرار دارند. خط الراس بینالود، شیرباد و زرگان، قلل پراکنده ملکوه، چهل تن، سالوک آلاداغ، هزار مسجد و ....... از قلل مهم این رشته محسوب می شوند.

6- کوههای کرمان

مجموعه ای از قلل مرتفع و بعضا دشوار می باشند که در اطراف شهرهای کرمان، ماهان، جوپار، بم و جیرفت پراکنده اند.هزار، لاله زار، جوپار، سه شاخ، پلوار، بارز و ...... بخشی از کوههای این منطقه را تشکیل می دهند.

7- کوههای کردستان

این رشته به صورت متصل یا نیمه متصل در شمال زاگرس جای دارد که دامنه آن تا نواحی کوهستانی لرستان پیش می رود. شاهو، چهل چشمه، برانان، دالاخانی، بیستون، پرو، گرین و ...... جزو قلل مهم این منطقه محسوب می شوند.

8- قلل منفرد

مجموعه ای از این قلل به شکل پراکنده در همه جای ایران به چشم می خوردکه بعضا خط الراسهای کوچک و بزرگی را شکل می دهند. در میان این قلل می توان کوههای شاخصی را نیز مشاهده کرد. سبلان، سهند، تفتان، بزمان، نای بند، الوند و ..... از جمله قلل منفرد ایران به شمار می روند

افسانه يتي در اورست دوباره زنده شد

 

افسانه يتي در اورست دوباره زنده شد

 

یك مجري تلويزيوني آمريكايي مي گويد ، او و اعضاي تيمش ردپاهايي را در منطقه اورست در نپال يافته اند كه مشابه ردپاهاي موجود افسانه اي «يتي» است. با كشف اين ردپاها بارديگر افسانه مرد برفي هيماليا و اورست مشهور به «يتي» زنده شده است.
به گزارش شبكه
BBC ،‌ جاش گیتس، مجری آمریکایی که به همراه تیم خود در منطقه اورست سرگرم تهیه یک مجموعه تلویزیونی به نام (
Destination Truth ) در مورد موجودات افسانه ای است، می گوید، جستجو برای یافتن یتی را شب ها و با کمک چراغ قوه انجام داده است زيرا افرادي که ادعا مي كنند این موجود عظیم الجثه انسان نما را دیده اند، می گویند هنگام شب او را مشاهده کرده اند.
با اينكه تيم گیتس موفق به مشاهده یتی نشده است، اما یکی از اعضای نپالی گروه او سه رد پا کشف کرده است.
اين ردپاها كه چهارشنبه گذشته كشف شده اند هيجان زيادي را در كشور نپال برانگيخته اند.

جاش گیتس به BBC گفت ،یکی از این رد پا ها كه ردی تازه و دست نخورده است ۳۳ سانتیمتر طول و ۲۵ سانتیمتر عرض داشته است. رد دیگری که کشف شده، جای یک پاشنه پا و دیگری ردی نامشخص تر است.
گیتس می گوید رد پای کشف شده که اثر
۵
انگشت نیز در آن دیده می شود، مشخصاتی انسانی دارد.
او گفت ، این ردپا ساختگی به نظر نمی رسد و به علاوه فکر نمی کند که رد پا به جانوری مانند خرس تعلق داشته باشد.
اما در عین حال خود گیتس می گوید که اعتقاد چندانی به وجود یتی ندارد و نمي داند در مورد این رد پاها چه توضيحي دهد.

تیم جاش گیتس از این رد پاها قالب برداری کرده است و دانشمندان آمریکایی این قالبها را مطالعه خواهند کرد.
نخستین گزارش های مربوط به مشاهده یتی، به صدها سال پیش باز می گردد. برخی از قدرت های خطرناک این موجود افسانه ای روايت كرده اند و برخی دیگر او را داراي قدرتی محافظ و کمک کننده دانسته اند.
در یک صومعه بودایی در نزدیکی اورست، جمجمه ای نگه داری می شود که گفته شده به یتی تعلق دارد.
دانشمندانی که آنرا مطالعه کردند گفتند که این جمجمه از پوست آهو ساخته شده است، اما برخی کارشناسان دیگر با نظر آنها مخالف بودند.
در دهه 1950 میلادی یک کاوشگر بریتانیایی به نام اریک شیپتون از رد پاهایی به جا مانده در برف عكس گرفت که برخی با قاطعیت آنها را ردپاهاي يتي مي دانند .